bickies

[ایالات متحده]/ˈbɪki/
[بریتانیا]/ˈbɪki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیسکویت، که اغلب به عنوان یک اصطلاح کودکانه استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

have a bicky.

بخور یک بیسکویت.

bicky break time.

زمان استراحت بیسکویت.

bickies all round!

بیسکویت برای همه!

جملات نمونه

she always carries a bicky in her bag.

او همیشه یک بیکوی در کیف خود حمل می‌کند.

let's enjoy a bicky with our tea.

بیایید از خوردن یک بیکوی با چای خود لذت ببریم.

he offered me a bicky during the meeting.

او یک بیکوی در طول جلسه به من پیشنهاد داد.

i love to dip my bicky in coffee.

من عاشق فرو بردن بیکوی خود در قهوه هستم.

can you pass me a bicky from the plate?

می‌توانید یک بیکوی از بشقاب به من بدهید؟

she baked a batch of bickies for the party.

او یک دسته بیکوی برای مهمانی پخت.

after dinner, we enjoyed some bickies.

بعد از شام، ما از خوردن بیکوی لذت بردیم.

he likes to have a bicky as a snack.

او دوست دارد به عنوان میان وعده یک بیکوی بخورد.

they are famous for their chocolate bickies.

آنها به خاطر بیکوی شکلاتی خود مشهور هستند.

we should bake some bickies this weekend.

ما باید این آخر هفته چند بیکوی بپزیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید