biddy

[ایالات متحده]/'bɪdɪ/
[بریتانیا]/'bɪdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مرغ کوچک؛ یک مرغ مادر؛ یک خانه‌دار؛ یک زن میانسال پرحرف.
Word Forms
جمعbiddies

عبارات و ترکیب‌ها

old biddy

پیرزن بداخلاق

gossiping biddy

پیرزن غیبت‌کن

جملات نمونه

the old biddies were muttering in his direction.

افراد پیر و ریش‌سفید در حال غرغر کردن به سمت او بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید