bidirectional

[ایالات متحده]/baɪˈdɪrɛkʃənəl/
[بریتانیا]/baɪˌdrɛkˈʃənəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال حرکت در هر دو سمت؛ دوطرفه.

عبارات و ترکیب‌ها

bidirectional communication

ارتباط دوطرفه

bidirectional mapping

نگاشت دوطرفه

bidirectional relationship

ارتباط دوطرفه

bidirectional data transfer

انتقال داده دوطرفه

bidirectional search engine

موتور جستجوی دوطرفه

bidirectional translation

ترجمه دوطرفه

bidirectional model

مدل دوطرفه

bidirectional path

مسیر دوطرفه

bidirectional learning

یادگیری دوطرفه

جملات نمونه

the system supports bidirectional communication between devices.

سیستم از ارتباط دوطرفه بین دستگاه‌ها پشتیبانی می‌کند.

we need a bidirectional approach to address this issue effectively.

ما به یک رویکرد دوطرفه برای رسیدگی موثر به این مشکل نیاز داریم.

bidirectional data transfer is essential for real-time applications.

انتقال داده دوطرفه برای برنامه‌های کاربردی بی‌درنگ ضروری است.

the bidirectional nature of the relationship enhances collaboration.

ماهیت دوطرفه رابطه همکاری را افزایش می‌دهد.

she implemented a bidirectional feedback system in the project.

او یک سیستم بازخورد دوطرفه را در پروژه اجرا کرد.

bidirectional translation services can bridge language gaps.

خدمات ترجمه دوطرفه می‌تواند شکاف‌های زبانی را پر کند.

the software allows for bidirectional syncing of files.

نرم‌افزار امکان همگام‌سازی دوطرفه فایل‌ها را فراهم می‌کند.

in a bidirectional relationship, both parties contribute equally.

در یک رابطه دوطرفه، هر دو طرف به طور مساوی مشارکت می‌کنند.

he is studying bidirectional neural networks for his research.

او در حال مطالعه شبکه‌های عصبی دوطرفه برای تحقیقات خود است.

bidirectional learning can improve understanding in both directions.

یادگیری دوطرفه می‌تواند درک را در هر دو جهت بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید