bif

[ایالات متحده]/bɪf/
[بریتانیا]/bif/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. شکست ناشی از خریدار; دو کانونی
Word Forms
جمعbifs

عبارات و ترکیب‌ها

bifurcate the problem

تقسیم مشکل

bifold increase

افزایش دو برابر

bifurcation point

نقطه تقسیم

bifocal lenses

لنزهای دوفوکال

جملات نمونه

he decided to bif the project into smaller tasks.

او تصمیم گرفت پروژه را به وظایف کوچکتر تقسیم کند.

we need to bif the budget to allocate funds properly.

ما باید بودجه را تقسیم کنیم تا به درستی بودجه تخصیص دهیم.

she will bif her time between work and studies.

او زمان خود را بین کار و تحصیل تقسیم خواهد کرد.

it's important to bif your attention when multitasking.

هنگام انجام چند کار به طور همزمان، مهم است که توجه خود را تقسیم کنید.

they plan to bif the responsibilities among team members.

آنها قصد دارند مسئولیت‌ها را بین اعضای تیم تقسیم کنند.

he needs to bif his energy to avoid burnout.

او باید انرژی خود را تقسیم کند تا از فرسودگی جلوگیری کند.

we should bif the workload to meet the deadline.

ما باید حجم کار را تقسیم کنیم تا مهلت مقرر را رعایت کنیم.

in order to succeed, you must bif your resources wisely.

برای موفقیت، شما باید منابع خود را به طور عاقلانه تقسیم کنید.

they decided to bif their vacation into two parts.

آنها تصمیم گرفتند تعطیلات خود را به دو بخش تقسیم کنند.

to improve efficiency, let's bif the meeting into two sessions.

برای بهبود کارایی، بیایید جلسه را به دو بخش تقسیم کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید