bife

[ایالات متحده]/baɪf/
[بریتانیا]/baɪf/

ترجمه

abbr. خطا در فوکوس داخلی؛ خطا نوری داخلی که مکانیسم فوکوس به درستی تنظیم نشده است.
شکل‌های واژه
جمعbifes

جملات نمونه

he decided to beef up his argument with more evidence.

او تصمیم گرفت با استفاده از شواهد بیشتر، استدلال خود را تقویت کند.

she always beefs about the long working hours.

او همیشه درباره ساعات کار طولانی شکایت می کند.

they have a beef with the new company policy.

آنها با سیاست جدید شرکت اختلاف دارند.

the beef broth made the soup very flavorful.

مرق گوشت گوسفید سوپ را بسیار طعم‌دار کرد.

he ordered a tender beef steak for dinner.

او برای شام یک گوشت گوسفید نرم سفارش داد.

ground beef is commonly used for making burgers.

گوشت گوسفید خرد شده معمولاً برای ساخت همبرگر استفاده می‌شود.

the farmer raises beef cattle on his large ranch.

کشاورز در رانچ بزرگ خود گوسفید پرورش می‌دهد.

there is no beef between the two competitors.

بین دو رقبا هیچ اختلافی وجود ندارد.

she beefed up her security system after the break-in.

پس از وقوع سرقت، او سیستم امنیتی خود را تقویت کرد.

the restaurant is known for its prime beef dishes.

این رستوران به دلیل غذاهای گوشت گوسفید اولیه شناخته می‌شود.

he beefed about the poor service at the hotel.

او درباره خدمات ضعیف در هتل شکایت کرد.

let us settle this beef once and for all.

بیایید این اختلاف را برای همیشه حل کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید