biggles

[ایالات متحده]/ˈbɪɡəl/
[بریتانیا]/ˈbɪɡəl/

ترجمه

v. تردید کردن یا وقت تلف کردن.
n. از مسئولیت شانه خالی کردن یا از یک کار فرار کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

biggle something up

سعی کنید چیزی را به حرکت درآورید

biggle over something

روی چیزی را به حرکت درآورید

not biggle enough

به اندازه کافی حرکت نکرد

جملات نمونه

she tried to biggle her way into the conversation.

او سعی کرد تا راه خود را به درون مکالمه باز کند.

he has a tendency to biggle when he's nervous.

او تمایلی دارد وقتی مضطرب است، این کار را انجام دهد.

they love to biggle about their weekend plans.

آنها عاشق صحبت کردن درباره برنامه های آخر هفته خود هستند.

it's hard to biggle with so many distractions.

با وجود حواس پرتی های زیاد، انجام این کار دشوار است.

she always manages to biggle the topic back to herself.

او همیشه موفق می شود موضوع را به سمت خود بازگرداند.

he tends to biggle when he is excited.

او معمولاً وقتی هیجان دارد این کار را انجام می دهد.

don't biggle too much during the meeting.

در طول جلسه زیاد این کار را نکنید.

they biggle about their achievements at every opportunity.

آنها در هر فرصتی درباره دستاوردهای خود صحبت می کنند.

she can't help but biggle when she tells stories.

وقتی داستان تعریف می کند نمی تواند جلوی خود را بگیرد.

he tried to biggle his way into the group.

او سعی کرد راه خود را به درون گروه باز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید