a bigoted group of reactionaries.
یک گروه متعصب از واکنشگراها
an outrageously bigoted viewpoint
یک دیدگاه متعصبانه و مضحک
a bigoted person; an outrageously bigoted viewpoint.
یک فرد متعصب؛ یک دیدگاه متعصبانه و مضحک
a thoughtless and bigoted article.
یک مقاله بیفکر و متعصب
He is a notorious bigot who spreads hate speech online.
او یک متعصب مشهور است که سخنان نفرت انگیز را به صورت آنلاین منتشر می کند.
She refuses to associate with anyone who is a bigot or racist.
او از ارتباط با هر کسی که متعصب یا نژادپرست است امتناع می کند.
The politician's remarks revealed his true bigot nature.
اظهارات سیاستمدار ماهیت متعصبانه واقعی او را نشان داد.
Being a bigot, he refused to listen to any opinions that differed from his own.
با وجود اینکه یک متعصب بود، از گوش دادن به هر نظری که با نظرات خودش متفاوت بود امتناع کرد.
The company has a zero-tolerance policy towards any form of bigotry in the workplace.
شرکت نسبت به هر شکلی از تعصب در محل کار، سیاست صفر تحمل را دارد.
The professor was known for his intellectualism and despised bigotry in any form.
این استاد به خاطر دانش خود شناخته می شد و از هر شکلی از تعصب بیزار بود.
Bigotry and discrimination have no place in a civilized society.
تعصب و تبعیض جایگاهی در یک جامعه متمدن ندارند.
The group protested against the government's support of a known bigot.
گروه در اعتراض به حمایت دولت از یک متعصب شناخته شده دست به اعتراض کرد.
Her parents were disappointed to learn that their daughter had married a bigot.
والدین او از اینکه دخترشان با یک متعصب ازدواج کرده بود ناامید شدند.
The rise of social media has made it easier for bigots to spread their hateful ideologies.
ظهور رسانه های اجتماعی باعث شده است که برای متعصبان آسان تر شود идеولوژی های نفرت انگیز خود را منتشر کنند.
Donald Trump outright called Mrs. Clinton a bigot.
دونالد ترامپ به طور آشکار خانم کلینتون را متعصب خطاب کرد.
منبع: NPR News August 2016 CompilationYou're choosing a few cowardly bigots over the man who raised you.
شما چند متعصب ترسو را به جای مردی که شما را بزرگ کرده انتخاب می کنید.
منبع: Deadly WomenHe has encountered bigots as well as fans.
او با متعصبین و همچنین طرفداران روبرو شده است.
منبع: The Economist - ArtsOkay, they're rude, they're bigots and they're wrong.
باشه، آنها بی ادب هستند، آنها متعصب هستند و آنها اشتباه می کنند.
منبع: Lost Girl Season 2The zealots, bigots and creeps on both sides come across with equal clarity.
متعصبین، متعصبین و افراد عجیب و غریب از هر دو طرف با وضوح یکسان ظاهر می شوند.
منبع: The Economist - ArtsC-Span remained an island of sanity in a media world increasingly dominated by braying bigots.
سی-اسپان جزیره ای از عقل سلیم در دنیای رسانه ای که به طور فزاینده ای توسط متعصبین فریاد زننده تسخیر شده بود، باقی ماند.
منبع: The Economist - InternationalThey're getting along great, and then one little spat, and her instinct is to go all baby bigot on him?
آنها در حال خوب بودن هستند و سپس یک مشاجره کوچک وجود دارد و غریزه او این است که به طور کامل به او متعصب کودکانه باشد؟
منبع: Modern Family - Season 08He can say what he wants, calling me a troublemaker, yes, I made trouble for bigots.
او می تواند هر آنچه می خواهد بگوید، مرا به عنوان یک یاغی معرفی کند، بله، من برای متعصبین دردسر درست کردم.
منبع: VOA Standard English_AmericasA bigot does not accept other people's ideas. And he may have harmful ideas about different groups of people.
یک متعصب نمی تواند ایده های دیگران را بپذیرد. و ممکن است ایده های مضر در مورد گروه های مختلف مردم داشته باشد.
منبع: Global Slow EnglishGet you a bigot who can do both.
یک متعصب گیر بیارید که بتواند هر دو کار را انجام دهد.
منبع: BBC Ideasلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید