bilious

[ایالات متحده]/'bɪlɪəs/
[بریتانیا]/'bɪlɪəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به صفرا، دارای خلق و خوی بد.

عبارات و ترکیب‌ها

bilious temperament

خلق و خویت بلغری

biliousness

بلغا

bilious attack

حمله بلغری

جملات نمونه

a bilious olive hue.

رنگ زیتونی صفراوی

outbursts of bilious misogyny.

خروجی های نفرت انگیزانه صفراوی

He was a bilious old gentleman.

او یک پیرمرد صفراوی بود.

bilious taste in the mouth

طعم صفراوی در دهان

نمونه‌های واقعی

He knew but two types of Methodist—the ecstatic and the bilious.

او تنها دو نوع متدیست را می‌شناخت - آنهایی که با وجد و آنهایی که با اخم و غضب.

منبع: Adam Bede (Part One)

And we kinda tried to really turn him really into this bilious little man.

و ما سعی کردیم او را واقعاً به این مرد کوچک اخمو تبدیل کنیم.

منبع: GQ — Representative Roles of Celebrities

A stunted, smoked-blackened tree at the corner had put out new leaves of a bilious green.

یک درخت کوتاه و سیاه شده در گوشه، برگ‌های جدیدی به رنگ سبز اخم آور داده بود.

منبع: The heart is a lonely hunter.

The malady itself, one from which she had often suffered, a bilious fever—its cause therefore constitutional.

خود بیماری، یکی از بیماری‌هایی که او اغلب دچار آن می‌شد، تب صفراوی - بنابراین علت آن اساسی بود.

منبع: Northanger Abbey (original version)

This was rather too much for poor Mary; sometimes it made her bilious, sometimes it upset her gravity.

این برای مری فقیر زیاد بود؛ گاهی اوقات باعث اخم و غضب او می‌شد، گاهی اوقات تعادل او را به هم می‌زد.

منبع: Middlemarch (Part Two)

He gorged himself habitually at table, which made him bilious, and gave him a dim and bleared eye and flabby cheeks.

او به طور معمول در سفره خود بی‌اندازه غذا می‌خورد که باعث اخم و غضب او می‌شد و چشمی کم‌نور و گونه‌هایی آفتاب‌سوخته به او می‌داد.

منبع: Jane Eyre (Original Version)

Mr Leach is at his best when profiling men such as Edwards, Scudder and others, including solitary, taciturn Herman Strecker and resentful, bilious Augustus Grote.

آقای لیچ در بهترین حالت است زمانی که در مورد مردانی مانند ادواردز، اسکاودر و دیگران، از جمله هرمان استرکر گوشه‌گیر و خموده و آگوستوس گروتِ خشمگین و اخمو، پروفایل می‌کند.

منبع: The Economist - Arts

Even the street organs put me in a happy mood; I owe many a page to them — written when I should else have been sunk in bilious gloom.

حتی سازندگان خیابانی من را در حال و هوای خوبی قرار می‌دادند؛ من صفحات زیادی را به آنها مدیونم - نوشته شده در زمانی که در غیر این صورت در غم و غصه اخمو فرو رفته بودم.

منبع: Essays on the Four Seasons

The only thing that Fernanda noted in the man whom a few months later she was to expel from the house without remembering where she had seen him was the bilious texture of his skin.

تنها چیزی که فرناندو در مورد آن مردی که چند ماه بعد او را از خانه بیرون کرد بدون اینکه به خاطر بیاورد کجا دیده بود، بافت پوست زرد و اخم آور او بود.

منبع: One Hundred Years of Solitude

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید