bimetallic

[ایالات متحده]/baɪˈmɛtælɪk/
[بریتانیا]/baɪˈmɛtəlɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا متشکل از دو فلز؛ مربوط به یک سیستم پولی که بر اساس ارزش دو فلز، معمولاً طلا و نقره است

عبارات و ترکیب‌ها

bimetallic strip

نوار دوتایی فلزی

bimetallic thermometer

دماسنج دو فلزی

bimetallic contact

تماس دو فلزی

bimetallic expansion

انبساط دو فلزی

bimetallic gauge

اندازه گیر دو فلزی

bimetallic behavior

رفتار دو فلزی

جملات نمونه

bimetallic strips are commonly used in thermostats.

نوار‌های دو فلزی معمولاً در ترموستات‌ها استفاده می‌شوند.

the bimetallic design improves the durability of the device.

طراحی دو فلزه‌ای دوام دستگاه را بهبود می‌بخشد.

many industries rely on bimetallic components for their machinery.

صنایع زیادی برای ماشین‌آلات خود به اجزای دو فلزی متکی هستند.

bimetallic coins are often used in commemorative collections.

سکه های دو فلزی اغلب در مجموعه های یادبود استفاده می شوند.

the bimetallic effect can be observed in temperature sensors.

اثر دو فلزی را می توان در سنسورهای دما مشاهده کرد.

bimetallic junctions are crucial in thermoelectric devices.

اتصالات دو فلزی در دستگاه های ترموالکتریک بسیار مهم هستند.

engineers often study bimetallic materials for their unique properties.

مهندسان اغلب خواص منحصر به فرد آنها را برای مواد دو فلزی مطالعه می کنند.

research on bimetallic catalysts is advancing rapidly.

تحقیقات در مورد کاتالیزورهای دو فلزی به سرعت در حال پیشرفت است.

the bimetallic concept is applied in various scientific fields.

مفهوم دو فلزی در زمینه های علمی مختلف کاربرد دارد.

bimetallic thermometers provide accurate temperature readings.

دماسنج های دو فلزی قرائت دقیق دمای ارائه می دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید