biscuits

[ایالات متحده]/ˈbɪskɪts/
[بریتانیا]/ˈbiskɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع بیسکویت؛ کوکی‌ها (بریتانیا)؛ کالاهای پخته نرم؛ بیسکویت‌ها (آمریکایی)؛ نان‌های کوچک (آمریکایی)

عبارات و ترکیب‌ها

have a biscuit

داشتن بیسکویت

biscuits and gravy

بیسکویت و گراوی

biscuits for breakfast

بیسکویت برای صبحانه

chocolate digestives biscuits

بیسکویت‌های دایجستیو شکلاتی

oatmeal biscuits

بیسکویت‌های جو دوسر

shortbread biscuits

بیسکویت شورت‌براد

جملات نمونه

i love to have biscuits with my tea.

من عاشق خوردن بیسکویت با چایم هستم.

she baked a batch of chocolate chip biscuits.

او یک دسته بیسکویت چیپ شکلات پخت.

he always brings biscuits to the office.

او همیشه بیسکویت به دفتر می آورد.

they enjoyed biscuits during the picnic.

آنها از خوردن بیسکویت در هنگام پیک نیک لذت بردند.

these biscuits are too sweet for my taste.

این بیسکویت ها برای من خیلی شیرین هستند.

can you pass me the biscuits, please?

می‌توانید لطفاً بیسکویت‌ها را به من بدهید؟

we should try making homemade biscuits.

ما باید سعی کنیم بیسکویت خانگی درست کنیم.

he prefers savory biscuits over sweet ones.

او بیسکویت های شور را بیشتر از بیسکویت های شیرین ترجیح می دهد.

there are many types of biscuits to choose from.

انواع مختلفی از بیسکویت وجود دارد که می توانید انتخاب کنید.

she decorated the biscuits with icing.

او بیسکویت ها را با رویه تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید