blastoma

[ایالات متحده]/ˈblæstəʊm.ə/
[بریتانیا]/bæsˈtoʊmə/

ترجمه

n. یک تومور بدخیم که از بافت جنینی نشأت می‌گیرد.
Word Forms
جمعblastomas

عبارات و ترکیب‌ها

brain blastoma

تومور مغزی بلستوما

optic blastoma

بلستوم اپتیک

pediatric blastoma

بلستوم کودکان

neuroblastoma diagnosis

تشخیص نوروبلاستوما

blastoma treatment options

گزینه‌های درمان بلستوما

types of blastoma

انواع بلستوما

early stage blastoma

بلستوم در مراحل اولیه

blastoma symptoms

علائم بلستوما

research on blastoma

تحقیقات در مورد بلستوما

جملات نمونه

blastoma is a type of cancer that originates from immature cells.

بلاستوما نوعی سرطان است که از سلول‌های نابالغ منشاء می‌گیرد.

doctors often use chemotherapy to treat blastoma.

پزشکان اغلب از شیمی‌درمانی برای درمان بلاستوما استفاده می‌کنند.

early detection of blastoma can improve treatment outcomes.

تشخیص زودهنگام بلاستوما می‌تواند نتایج درمان را بهبود بخشد.

children are more susceptible to certain types of blastoma.

کودکان بیشتر در معرض خطر ابتلا به انواع خاصی از بلاستوما هستند.

research is ongoing to find better therapies for blastoma.

تحقیقات برای یافتن درمان‌های بهتر برای بلاستوما ادامه دارد.

blastoma can affect various organs in the body.

بلاستوما می‌تواند اندام‌های مختلف بدن را تحت تأثیر قرار دهد.

symptoms of blastoma may vary depending on its location.

علائم بلاستوما ممکن است بسته به محل آن متفاوت باشد.

survivors of blastoma often require long-term follow-up care.

بزرگان بلاستوما اغلب به مراقبت‌های طولانی‌مدت پس از درمان نیاز دارند.

genetic factors may play a role in the development of blastoma.

عوامل ژنتیکی ممکن است در ایجاد بلاستوما نقش داشته باشند.

parents should be aware of the signs of blastoma in children.

والدین باید از علائم بلاستوما در کودکان آگاه باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید