blinies

[ایالات متحده]/ˈblɪniːz/
[بریتانیا]/ˈblɪniz/

ترجمه

n. بلینی‌ها، پنکیک‌های نازک که معمولاً با موادی مانند خامه ترش یا خاویار سرو می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

blinies and jam

پنکیک‌ها و مربا

blinies for breakfast

پنکیک برای صبحانه

delicious blinies

پنکیک‌های خوشمزه

stack of blinies

یک دسته پنکیک

جملات نمونه

she made delicious blinies for breakfast.

او برای صبحانه پنکیک‌های خوشمزه درست کرد.

they enjoyed blinies with sour cream and caviar.

آنها از خوردن پنکیک با خامه ترش و خاویار لذت بردند.

blinies are a popular dish in russian cuisine.

پنکیک‌ها یک غذای محبوب در آشپزی روسی هستند.

she learned to cook blinies from her grandmother.

او طرز تهیه پنکیک را از مادربزرگش یاد گرفت.

we served blinies at the party last night.

ما شب گذشته در مهمانی پنکیک سرو کردیم.

he likes to fill his blinies with fruit and cream.

او دوست دارد پنکیک‌هایش را با میوه و خامه پر کند.

they often have blinies during festive celebrations.

آنها اغلب در جشن‌های خاص پنکیک می‌خورند.

she topped her blinies with fresh berries.

او پنکیک‌هایش را با توت‌های تازه تزئین کرد.

making blinies requires a special batter.

تهیه پنکیک به یک خمیر خاص نیاز دارد.

blinies can be served sweet or savory.

پنکیک‌ها را می‌توان به صورت شیرین یا شور سرو کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید