| جمع | boloes |
bolo tie
کروات
bolo shirt
پیراهن
bolo bun
گوشت
bolo cake
کیک
bolo house
خانه
bolo clock
ساعت
bolo bag
کیف
bolo book
کتاب
bolo game
بازی
bolo story
داستان
he decided to bolo his friends about the surprise party.
او تصمیم گرفت دوستانش را در مورد مهمانی غافلگیری مطلع کند.
she always likes to bolo her ideas during meetings.
او همیشه دوست دارد ایدههای خود را در جلسات مطرح کند.
can you bolo me the details of the project?
آیا می توانید جزئیات پروژه را با من در میان بگذارید؟
they need to bolo the new policy to all employees.
آنها باید سیاست جدید را به اطلاع همه کارمندان برسانند.
it's important to bolo your concerns with the team.
مهم است که نگرانی های خود را با تیم در میان بگذارید.
he forgot to bolo his parents about the trip.
او فراموش کرد که والدینش را از سفر مطلع کند.
make sure to bolo the changes to the schedule.
مطمئن شوید تغییرات برنامه را به اطلاع برسانید.
she always wants to bolo the latest news first.
او همیشه می خواهد ابتدا اخبار جدید را در میان بگذارد.
we should bolo our findings at the conference.
ما باید یافته های خود را در کنفرانس ارائه دهیم.
he is known to bolo his experiences with newcomers.
او به خاطر به اشتراک گذاشتن تجربیاتش با افراد جدید شناخته شده است.
bolo tie
کروات
bolo shirt
پیراهن
bolo bun
گوشت
bolo cake
کیک
bolo house
خانه
bolo clock
ساعت
bolo bag
کیف
bolo book
کتاب
bolo game
بازی
bolo story
داستان
he decided to bolo his friends about the surprise party.
او تصمیم گرفت دوستانش را در مورد مهمانی غافلگیری مطلع کند.
she always likes to bolo her ideas during meetings.
او همیشه دوست دارد ایدههای خود را در جلسات مطرح کند.
can you bolo me the details of the project?
آیا می توانید جزئیات پروژه را با من در میان بگذارید؟
they need to bolo the new policy to all employees.
آنها باید سیاست جدید را به اطلاع همه کارمندان برسانند.
it's important to bolo your concerns with the team.
مهم است که نگرانی های خود را با تیم در میان بگذارید.
he forgot to bolo his parents about the trip.
او فراموش کرد که والدینش را از سفر مطلع کند.
make sure to bolo the changes to the schedule.
مطمئن شوید تغییرات برنامه را به اطلاع برسانید.
she always wants to bolo the latest news first.
او همیشه می خواهد ابتدا اخبار جدید را در میان بگذارد.
we should bolo our findings at the conference.
ما باید یافته های خود را در کنفرانس ارائه دهیم.
he is known to bolo his experiences with newcomers.
او به خاطر به اشتراک گذاشتن تجربیاتش با افراد جدید شناخته شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید