bolus

[ایالات متحده]/'bəʊləs/
[بریتانیا]/'boləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توده‌ای کوچک و گرد از یک ماده، به‌ویژه یک قرص بزرگ
Word Forms
جمعboluss

عبارات و ترکیب‌ها

administer a bolus

تجویز یک دوز

جملات نمونه

Objective To smvey the anti hyperalgesic effect using singel epidaral bolus of morpline and fentany PCIA.

هدف از بررسی اثر ضد درد و ضد غلظت بیش از حد با استفاده از تزریق واحد اپیدورال مورفین و فنتانیل PCIA.

The nurse administered a bolus of medication to the patient.

پرستار یک دوز دارویی را به بیمار تزریق کرد.

The doctor prescribed a bolus of antibiotics for the infection.

پزشک برای عفونت آنتی بیوتیک تجویز کرد.

The veterinarian gave the dog a bolus of pain medication.

دامپزشک به سگ یک دوز داروهای مسکن داد.

The paramedic quickly administered a bolus of fluids to the dehydrated patient.

فوریت‌سنج به سرعت یک دوز مایعات را به بیمار کم‌آب تزریق کرد.

The patient received a bolus of contrast dye before the CT scan.

بیمار قبل از اسکن CT یک دوز رنگ کنتراست دریافت کرد.

The nurse carefully monitored the effects of the bolus on the patient's condition.

پرستار به دقت اثرات دوز بر وضعیت بیمار نظارت کرد.

The doctor decided to administer a bolus of pain relief to the injured athlete.

پزشک تصمیم گرفت یک دوز تسکین درد را به ورزشکار آسیب دیده تزریق کند.

The paramedic carried a bolus of emergency medication in case of severe allergic reactions.

فوریت‌سنج در صورت بروز واکنش‌های آلرژیک شدید، یک دوز داروی اورژانس همراه داشت.

The bolus of nutrients helped the patient regain strength after surgery.

دوز مواد مغذی به بیمار کمک کرد تا پس از جراحی قدرت خود را بدست آورد.

The veterinarian recommended a bolus of vitamins for the malnourished cat.

دامپزشک یک دوز ویتامین را برای گربه بدغذا توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید