bone-forming cells
سلولهای تشکیلدهنده استخوان
bone-forming tissue
بافت تشکیلدهنده استخوان
bone-forming potential
ظرفیت تشکیلدهنده استخوان
bone-forming factor
عامل تشکیلدهنده استخوان
bone-forming process
فرآیند تشکیلدهنده استخوان
bone-forming activity
فعالیت تشکیلدهنده استخوان
the bone-forming process is crucial for fracture healing.
فرآیند تشکیل استخوان برای ترمیم شکستگی بسیار مهم است.
osteoblasts are responsible for bone-forming activity.
اوستئوبلاستها مسئول فعالیتهای تشکیلدهنده استخوان هستند.
adequate calcium intake supports healthy bone-forming.
مصرف کافی کلسیم از تشکیل سالم استخوان حمایت میکند.
exercise stimulates bone-forming and increases density.
ورزش باعث تحریک تشکیل استخوان و افزایش تراکم میشود.
vitamin d plays a vital role in bone-forming pathways.
ویتامین دی نقش حیاتی در مسیرهای تشکیل استخوان ایفا میکند.
age-related bone loss can be countered by promoting bone-forming.
میتوان با تقویت تشکیل استخوان، از دست دادن استخوان ناشی از سن مقابله کرد.
certain medications can inhibit bone-forming processes.
برخی داروها میتوانند فرآیندهای تشکیل استخوان را مهار کنند.
research focuses on enhancing bone-forming capabilities.
تحقیقات بر روی افزایش قابلیتهای تشکیل استخوان متمرکز است.
the scaffold provided a framework for bone-forming cells.
داربست چارچوبی برای سلولهای تشکیلدهنده استخوان فراهم کرد.
understanding bone-forming mechanisms is key to treating osteoporosis.
درک مکانیسمهای تشکیل استخوان برای درمان پوکی استخوان کلیدی است.
implant designs often incorporate features to encourage bone-forming.
طراحیهای ایمپلنت اغلب دارای ویژگیهایی برای تشویق به تشکیل استخوان هستند.
bone-forming cells
سلولهای تشکیلدهنده استخوان
bone-forming tissue
بافت تشکیلدهنده استخوان
bone-forming potential
ظرفیت تشکیلدهنده استخوان
bone-forming factor
عامل تشکیلدهنده استخوان
bone-forming process
فرآیند تشکیلدهنده استخوان
bone-forming activity
فعالیت تشکیلدهنده استخوان
the bone-forming process is crucial for fracture healing.
فرآیند تشکیل استخوان برای ترمیم شکستگی بسیار مهم است.
osteoblasts are responsible for bone-forming activity.
اوستئوبلاستها مسئول فعالیتهای تشکیلدهنده استخوان هستند.
adequate calcium intake supports healthy bone-forming.
مصرف کافی کلسیم از تشکیل سالم استخوان حمایت میکند.
exercise stimulates bone-forming and increases density.
ورزش باعث تحریک تشکیل استخوان و افزایش تراکم میشود.
vitamin d plays a vital role in bone-forming pathways.
ویتامین دی نقش حیاتی در مسیرهای تشکیل استخوان ایفا میکند.
age-related bone loss can be countered by promoting bone-forming.
میتوان با تقویت تشکیل استخوان، از دست دادن استخوان ناشی از سن مقابله کرد.
certain medications can inhibit bone-forming processes.
برخی داروها میتوانند فرآیندهای تشکیل استخوان را مهار کنند.
research focuses on enhancing bone-forming capabilities.
تحقیقات بر روی افزایش قابلیتهای تشکیل استخوان متمرکز است.
the scaffold provided a framework for bone-forming cells.
داربست چارچوبی برای سلولهای تشکیلدهنده استخوان فراهم کرد.
understanding bone-forming mechanisms is key to treating osteoporosis.
درک مکانیسمهای تشکیل استخوان برای درمان پوکی استخوان کلیدی است.
implant designs often incorporate features to encourage bone-forming.
طراحیهای ایمپلنت اغلب دارای ویژگیهایی برای تشویق به تشکیل استخوان هستند.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now