ossific

[ایالات متحده]/ɒsˈɪfɪk/
[بریتانیا]/ɑːˈsɪfɪk/

ترجمه

adj. مربوط به یا باعث تشکیل استخوان

عبارات و ترکیب‌ها

ossific process

فرآیند استخوانی

ossific tissue

بافت استخوانی

ossific activity

فعالیت استخوانی

ossific transformation

تبدیل استخوانی

ossific change

تغییر استخوانی

ossific lesions

ضایعات استخوانی

ossific growth

رشد استخوانی

ossific nature

طبیعت استخوانی

ossific factors

عوامل استخوانی

ossific regions

مناطق استخوانی

جملات نمونه

the ossific process is essential for bone development.

فرآیند استخوان‌سازي برای رشد استخوان‌ها ضروری است.

ossific changes can be seen in aging individuals.

تغییرات استخوان‌سازي را می‌توان در افراد مسن مشاهده کرد.

doctors study ossific disorders to improve treatments.

پزشکان اختلالات استخوان‌سازي را برای بهبود درمان‌ها مطالعه می‌کنند.

in some cases, ossific tissue can form in muscles.

در برخی موارد، بافت استخوان‌سازي می‌تواند در عضلات تشکیل شود.

ossific lesions may indicate underlying health issues.

ضایعات استخوان‌سازي ممکن است نشان‌دهنده مشکلات بهداشتی زمینه‌ای باشند.

the ossific nature of the injury requires careful monitoring.

ماهیت استخوان‌سازي آسیب‌دیدگی نیاز به پایش دقیق دارد.

research on ossific mechanisms is ongoing in the medical field.

تحقیقات در مورد مکانیسم‌های استخوان‌سازي به طور مداوم در زمینه پزشکی در حال انجام است.

ossific growth can lead to complications if not treated.

رشد استخوان‌سازي می‌تواند منجر به عوارض شود اگر درمان نشود.

understanding ossific processes helps in orthopedic surgeries.

درک فرآیندهای استخوان‌سازي به درستی در جراحی‌های ارتوپدی کمک می‌کند.

the ossific transformation of cartilage is a normal part of development.

تبدیل غضروفی به استخوان یک بخش طبیعی از رشد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید