bonny

[ایالات متحده]/ˈbɒni/
[بریتانیا]/ˈbɑːni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جذاب و با ظاهری سالم
Word Forms
صفت تفضیلیbonnier
صفت عالیbonniest

عبارات و ترکیب‌ها

bonny lass

بانوی زیبا

bonny baby

نوزاد زیبا

جملات نمونه

it's worth a thousand pounds, a bonny sum.

ارزش هزار پوند دارد، مبلغی خوب.

A bonny, bouncing baby, Freddie was her heart’s desire and joy.

یک نوزاد سرحال و زیبا، فردی آرزوی قلبی و شادی او بود.

Purpose To explore the method of numbering the thoracic vertebrae and costae on the consecutive CT images for locating bonny fractures accurately.

هدف بررسی روش شماره‌گذاری مهره‌های سینه‌ای و دنده‌ها در تصاویر CT متوالی برای یافتن دقیق شکستگی‌های خوب.

Bonny Hicks appeared to me to be the paradigmatic example of an autonomous, free-choosing individual who decided early on to construct a lifestyle congenial to her idiosyncratic sense of self-expression.

به نظر من بونی هیکس نمونه ای از یک فرد خودمختار، آزاد و خود انتخابگر بود که از همان ابتدا تصمیم گرفت سبک زندگی متناسب با حس خودپسندانه خود را بسازد.

a bonny view of the countryside

یک منظره زیبا از حومه شهر

a bonny day for a picnic

یک روز خوب برای پیک‌نیک

a bonny bouquet of flowers

یک دسته گل زیبا

a bonny seaside town

یک شهر ساحلی زیبا

a bonny piece of jewelry

یک قطعه جواهرات زیبا

a bonny horse in the field

یک اسب زیبا در مزرعه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید