boobies

[ایالات متحده]/ˈbuːbɪz/
[بریتانیا]/ˈbuːbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص احمق یا نادان؛ یک تله احمقانه؛ سینه‌های زنان.

جملات نمونه

she often wears tops that show off her boobies.

او اغلب لباس‌هایی می‌پوشد که سینه‌هایش را به نمایش می‌گذارد.

he complimented her on her nice boobies.

او از سینه‌های زیبا و خوش‌فرم او تعریف کرد.

many people admire her confidence in flaunting her boobies.

بسیاری از مردم اعتماد به نفس او در به نمایش گذاشتن سینه‌هایش را تحسین می‌کنند.

boobies can be a topic of discussion in some circles.

سینه‌ها می‌توانند موضوع بحث در برخی از محافل باشند.

she feels empowered when she dresses to accentuate her boobies.

وقتی لباس‌هایی می‌پوشد تا سینه‌هایش را برجسته کند، احساس قدرت می‌کند.

he joked about her boobies during the party.

او در مهمانی درباره سینه‌هایش شوخی کرد.

some women choose to enhance their boobies with surgery.

برخی از زنان انتخاب می‌کنند سینه‌های خود را با جراحی بهبود بخشند.

she prefers dresses that highlight her boobies.

او ترجیح می‌دهد لباس‌هایی بپوشد که سینه‌هایش را برجسته کند.

boobies are often featured in fashion magazines.

سینه‌ها اغلب در مجلات مد به تصویر کشیده می‌شوند.

he was embarrassed when he accidentally stared at her boobies.

وقتی ناخواسته به سینه‌های او خیره شد، خجالت کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید