boondoggle spending
هزینههای ناکارآمد
a boondoggle project
یک پروژه ناکارآمد
wasteful boondoggles
هدر رفتن منابع در پروژههای ناکارآمد
expose the boondoggles
پروژههای ناکارآمد را افشا کنید
avoid boondoggles
از پروژههای ناکارآمد اجتناج کنید
a boondoggle operation
یک عملیات ناکارآمد
identify the boondoggles
پروژههای ناکارآمد را شناسایی کنید
stop the boondoggles
توقف پروژههای ناکارآمد
many government projects are criticized as boondoggles.
بسیاری از پروژههای دولتی به عنوان پروژههای ناکارآمد مورد انتقاد قرار میگیرند.
some believe that the new park is just another boondoggle.
برخی معتقدند که پارک جدید نیز صرفاً یک پروژه ناکارآمد است.
the funding was wasted on boondoggles instead of essential services.
بودجه برای پروژههای ناکارآمد هدر رفت، به جای خدمات ضروری.
critics argue that the initiative is a boondoggle.
منتقدان استدلال میکنند که این طرح یک پروژه ناکارآمد است.
he referred to the conference as a boondoggle.
او کنفرانس را به عنوان یک پروژه ناکارآمد توصیف کرد.
they spent millions on what many see as a boondoggle.
آنها میلیونها دلار برای آنچه بسیاری آن را یک پروژه ناکارآمد میدانند، هزینه کردند.
boondoggles can drain resources from important programs.
پروژههای ناکارآمد میتوانند منابع را از برنامههای مهم تخلیه کنند.
the senator promised to eliminate boondoggles from the budget.
سناتور قول داد پروژههای ناکارآمد را از بودجه حذف کند.
many taxpayers are frustrated by government boondoggles.
بسیاری از مالیاتدهندگان از پروژههای ناکارآمد دولتی ناامید هستند.
some projects are labeled as boondoggles by watchdog groups.
برخی از پروژهها توسط گروههای ناظر به عنوان پروژههای ناکارآمد برچسبگذاری میشوند.
boondoggle spending
هزینههای ناکارآمد
a boondoggle project
یک پروژه ناکارآمد
wasteful boondoggles
هدر رفتن منابع در پروژههای ناکارآمد
expose the boondoggles
پروژههای ناکارآمد را افشا کنید
avoid boondoggles
از پروژههای ناکارآمد اجتناج کنید
a boondoggle operation
یک عملیات ناکارآمد
identify the boondoggles
پروژههای ناکارآمد را شناسایی کنید
stop the boondoggles
توقف پروژههای ناکارآمد
many government projects are criticized as boondoggles.
بسیاری از پروژههای دولتی به عنوان پروژههای ناکارآمد مورد انتقاد قرار میگیرند.
some believe that the new park is just another boondoggle.
برخی معتقدند که پارک جدید نیز صرفاً یک پروژه ناکارآمد است.
the funding was wasted on boondoggles instead of essential services.
بودجه برای پروژههای ناکارآمد هدر رفت، به جای خدمات ضروری.
critics argue that the initiative is a boondoggle.
منتقدان استدلال میکنند که این طرح یک پروژه ناکارآمد است.
he referred to the conference as a boondoggle.
او کنفرانس را به عنوان یک پروژه ناکارآمد توصیف کرد.
they spent millions on what many see as a boondoggle.
آنها میلیونها دلار برای آنچه بسیاری آن را یک پروژه ناکارآمد میدانند، هزینه کردند.
boondoggles can drain resources from important programs.
پروژههای ناکارآمد میتوانند منابع را از برنامههای مهم تخلیه کنند.
the senator promised to eliminate boondoggles from the budget.
سناتور قول داد پروژههای ناکارآمد را از بودجه حذف کند.
many taxpayers are frustrated by government boondoggles.
بسیاری از مالیاتدهندگان از پروژههای ناکارآمد دولتی ناامید هستند.
some projects are labeled as boondoggles by watchdog groups.
برخی از پروژهها توسط گروههای ناظر به عنوان پروژههای ناکارآمد برچسبگذاری میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید