botherations

[ایالات متحده]/ˈbɒðərəˈʃeɪnz/
[بریتانیا]/ˈbɑːðəˌreɪʃənz/

ترجمه

n. ابراز نارضایتی یا ناامیدی.
interj. یک فریاد که نارضایتی یا ناامیدی را ابراز می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

what a botherations!

چه زحمت‌هایی!

don't botherations me.

من رو اذیت نکن.

all these botherations!

همه این زحمت‌ها!

جملات نمونه

his constant botherations made it hard to concentrate.

اذعان مداوم او باعث می‌شد تمرکز کردن دشوار باشد.

she finally decided to address the botherations in her life.

او بالاخره تصمیم گرفت به مشکلات زندگی خود رسیدگی کند.

the little botherations can add up over time.

مشکلات کوچک می‌توانند در طول زمان جمع شوند.

it's important to communicate about any botherations.

ارتباط در مورد هرگونه مشکل مهم است.

he often complains about the botherations of daily life.

او اغلب در مورد مشکلات زندگی روزمره شکایت می‌کند.

ignoring botherations won't make them disappear.

نادیده گرفتن مشکلات باعث نمی‌شود آنها ناپدید شوند.

she learned to manage her botherations effectively.

او یاد گرفت که مشکلات خود را به طور موثر مدیریت کند.

sometimes, botherations can lead to important changes.

گاهی اوقات، مشکلات می‌توانند منجر به تغییرات مهمی شوند.

he tried to minimize the botherations in his work.

او سعی کرد مشکلات در کار خود را به حداقل برساند.

finding solutions to botherations is essential for peace of mind.

پیدا کردن راه‌حل برای مشکلات برای آرامش ذهن ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید