brainworkers

[ایالات متحده]/breɪnˈwɜːkər/
[بریتانیا]/breyndˈwɝrkər/

ترجمه

n. فردی که کار ذهنی انجام می‌دهد، مانند نویسنده یا دانشمند.

عبارات و ترکیب‌ها

brainworker elite

کارگر نخبه مغز

brainworker burnout

فرسودگی مغزی کارگر

future brainworkers

کارگران مغزی آینده

brainworker skills

مهارت‌های کارگر مغز

brainworker jobs

شغل‌های کارگر مغز

brainworker society

جامعه کارگران مغز

brainworker demands

الزامات کارگر مغز

global brainworkers

کارگران مغزی جهانی

brainworker trends

روندهای کارگر مغز

remote brainworkers

کارگران مغزی از راه دور

جملات نمونه

being a brainworker requires dedication and creativity.

بودن یک نیروی فکری مستلزم تعهد و خلاقیت است.

brainworkers often face mental fatigue after long hours.

نیروی فکری اغلب دچار خستگی ذهنی پس از ساعت‌های طولانی می‌شود.

effective communication is essential for brainworkers.

ارتباط موثر برای نیروی فکری ضروری است.

many brainworkers thrive in collaborative environments.

بسیاری از نیروی فکری در محیط‌های مشارکتی شکوفا می‌شوند.

brainworkers need to balance their workload with relaxation.

نیروی فکری باید بار کاری خود را با استراحت متعادل کند.

innovation often comes from the minds of brainworkers.

نوآوری اغلب از ذهن نیروی فکری نشأت می‌گیرد.

brainworkers should take regular breaks to maintain productivity.

نیروی فکری باید به طور منظم استراحت کند تا بهره‌وری خود را حفظ کند.

networking is important for brainworkers to share ideas.

شبکه‌سازی برای نیروی فکری برای به اشتراک گذاشتن ایده‌ها مهم است.

brainworkers often use technology to enhance their efficiency.

نیروی فکری اغلب از فناوری برای افزایش کارایی خود استفاده می‌کند.

continuous learning is vital for brainworkers in today's world.

یادگیری مستمر برای نیروی فکری در دنیای امروز حیاتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید