breastbones

[ایالات متحده]/brestboʊnz/
[بریتانیا]/brɛstboʊnz/

ترجمه

n. جمع جناغ، استخوان بلند واقع در مرکز سینه.

عبارات و ترکیب‌ها

breastbones visible

دنده‌های قابل مشاهده

feel breastbones

لمس دنده‌ها

breastbone fracture

شکستگی دنده

protect breastbones

محافظت از دنده‌ها

examine breastbones

بررسی دنده‌ها

جملات نمونه

the doctor examined her breastbones for any signs of injury.

پزشک استخوان جناغی او را برای هرگونه علائم آسیب بررسی کرد.

he felt a sharp pain in his breastbones after the fall.

او پس از سقوط، درد شدیدی در استخوان جناغی خود احساس کرد.

the athlete's training focused on strengthening the breastbones.

تمرینات ورزشکار بر تقویت استخوان جناغی متمرکز بود.

during the surgery, the surgeon carefully avoided the breastbones.

در طول جراحی، جراح با دقت از استخوان جناغی اجتناب کرد.

she has a unique condition affecting her breastbones.

او یک وضعیت منحصر به فرد دارد که بر استخوان جناغی او تأثیر می گذارد.

the x-ray revealed a fracture in the breastbones.

عکسبرداری با اشعه ایکس شکستگی در استخوان جناغی را نشان داد.

he learned about the anatomy of the breastbones in his biology class.

او در کلاس زیست شناسی خود در مورد آناتومی استخوان جناغی یاد گرفت.

her breastbones protruded due to her slender build.

استخوان جناغی او به دلیل اندام لاغرش بیرون زده بود.

proper posture can help protect the breastbones from strain.

حالت بدنی مناسب می تواند به محافظت از استخوان جناغی در برابر فشار کمک کند.

he experienced discomfort in his breastbones while exercising.

او هنگام ورزش کردن دچار ناراحتی در استخوان جناغی خود شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید