bribee's hand
دست بریبی
bribee's wish
خواستهی بریبی
bribee's gift
هدیهی بریبی
bribee's favor
لطف بریبی
find the bribee
بریبی را پیدا کن
bribee's motive
انگیزه بریبی
bribee's role
نقش بریبی
bribee's acceptance
پذیرش بریبی
target bribee
هدف بریبی
identify bribee
شناسایی بریبی
the bribee accepted the money without hesitation.
مگیرنده رشوه پول را بدون هیچ گونه تردیدی پذیرفت.
in the investigation, the bribee revealed crucial information.
در جریان تحقیقات، مگیرنده رشوه اطلاعات مهمی را فاش کرد.
the bribee claimed they were coerced into accepting the bribe.
مگیرنده رشوه ادعا کرد که مجبور به پذیرش رشوه شده است.
authorities are cracking down on bribees in the industry.
مقامات در حال سرکوب مگیرنده رشوه در صنعت هستند.
the bribee's testimony was vital for the case.
شهادت مگیرنده رشوه برای این پرونده حیاتی بود.
many bribees fear retaliation after coming forward.
بسیاری از مگیرنده رشوهه پس از افشاگری از انتقامجویی میترسند.
the bribee was offered a deal in exchange for information.
در ازای اطلاعات، به مگیرنده رشوه پیشنهاد معامله داده شد.
lawyers often represent bribees in court.
وکلای خصوصاً مگیرنده رشوه را در دادگاه نمایندگی میکنند.
investigators are looking for evidence against the bribee.
تحقیقاتگران به دنبال مدارک علیه مگیرنده رشوه هستند.
the bribee's identity was kept confidential during the trial.
هویت مگیرنده رشوه در طول محاکمه محرمانه نگه داشته شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید