bribee

[ایالات متحده]/brɪˈbiː/
[بریتانیا]/brih-bee/

ترجمه

n. شخصی که رشوه دریافت می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

bribee's hand

دست بریبی

bribee's wish

خواسته‌ی بریبی

bribee's gift

هدیه‌ی بریبی

bribee's favor

لطف بریبی

find the bribee

بریبی را پیدا کن

bribee's motive

انگیزه بریبی

bribee's role

نقش بریبی

bribee's acceptance

پذیرش بریبی

target bribee

هدف بریبی

identify bribee

شناسایی بریبی

جملات نمونه

the bribee accepted the money without hesitation.

مگیرنده رشوه پول را بدون هیچ گونه تردیدی پذیرفت.

in the investigation, the bribee revealed crucial information.

در جریان تحقیقات، مگیرنده رشوه اطلاعات مهمی را فاش کرد.

the bribee claimed they were coerced into accepting the bribe.

مگیرنده رشوه ادعا کرد که مجبور به پذیرش رشوه شده است.

authorities are cracking down on bribees in the industry.

مقامات در حال سرکوب مگیرنده رشوه در صنعت هستند.

the bribee's testimony was vital for the case.

شهادت مگیرنده رشوه برای این پرونده حیاتی بود.

many bribees fear retaliation after coming forward.

بسیاری از مگیرنده رشوهه پس از افشاگری از انتقام‌جویی می‌ترسند.

the bribee was offered a deal in exchange for information.

در ازای اطلاعات، به مگیرنده رشوه پیشنهاد معامله داده شد.

lawyers often represent bribees in court.

وکلای خصوصاً مگیرنده رشوه را در دادگاه نمایندگی می‌کنند.

investigators are looking for evidence against the bribee.

تحقیقات‌گران به دنبال مدارک علیه مگیرنده رشوه هستند.

the bribee's identity was kept confidential during the trial.

هویت مگیرنده رشوه در طول محاکمه محرمانه نگه داشته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید