brindled

[ایالات متحده]/ˈbrɪnd(ə)ld/
[بریتانیا]/ˈbrɪndlɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای نوارها یا نوارهایی از رنگ‌های مختلف، به ویژه ترکیبی از قهوه‌ای و سفید در خز یا پوشش یک حیوان؛ از رنگ قهوه‌ای با نوارها یا نشانه‌های روشن‌تر.

عبارات و ترکیب‌ها

brindled coat

پوشش خال‌دار

brindled fur

پوست خال‌دار

brindled dog

سگ خال‌دار

brindled cat

گربه خال‌دار

brindled horse

اسب خال‌دار

جملات نمونه

the brindled dog ran swiftly across the field.

سگ خال‌خالی به سرعت در سراسر زمین دوید.

she admired the brindled coat of the cat.

او به پوشش خال‌خالی گربه علاقه داشت.

brindled patterns are often seen in certain breeds.

الگوهای خال‌خالی اغلب در برخی نژادها دیده می‌شوند.

the brindled horse stood out in the herd.

اسب خال‌خالی در میان گله خود برجسته بود.

he has a brindled rabbit as a pet.

او یک خرگوش خال‌خالی به عنوان حیوان خانگی دارد.

the artist painted a brindled landscape.

هنرمند یک منظره خال‌خالی نقاشی کرد.

brindled fur can be quite striking in the sunlight.

پوشش خال‌خالی می‌تواند در نور خورشید بسیار چشمگیر باشد.

they found a brindled snake in the garden.

آنها یک مار خال‌خالی در باغ پیدا کردند.

brindled animals often have unique personalities.

حیوانات خال‌خالی اغلب شخصیت‌های منحصر به فردی دارند.

the brindled pattern on the wall caught my attention.

الگوی خال‌خالی روی دیوار توجه من را جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید