bromo

[ایالات متحده]/braʊmoʊ/
[بریتانیا]/broh-moh/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آرام‌بخش؛ داروی سردرد؛ کمکی برای هضم.

عبارات و ترکیب‌ها

bromoethane

برومو اتان

bromothymol blue

آبی برموتیمول

bromo compounds

ترکیبات برم

bromo ion

یون برم

bromo paper

کاغذ برم

bromo-phenol

برومو-فنول

جملات نمونه

we need to bromo the project deadline.

ما نیاز داریم مهلت پروژه را تعیین کنیم.

she decided to bromo her plans for the weekend.

او تصمیم گرفت برنامه‌های آخر هفته خود را تعیین کند.

can you bromo the meeting time with everyone?

آیا می توانید زمان جلسه را با همه تعیین کنید؟

it's important to bromo any changes in the schedule.

توجه به هرگونه تغییر در برنامه مهم است.

he always tries to bromo his travel arrangements.

او همیشه سعی می کند برنامه های سفر خود را تعیین کند.

we should bromo the details before the event.

ما باید جزئیات را قبل از رویداد تعیین کنیم.

they plan to bromo their vacation plans next month.

آنها قصد دارند ماه آینده برنامه تعطیلات خود را تعیین کنند.

make sure to bromo the final report by friday.

مطمئن شوید گزارش نهایی را تا جمعه تعیین کنید.

can we bromo the agenda for the conference?

آیا می توانیم دستور کار کنفرانس را تعیین کنیم؟

she prefers to bromo her presentations ahead of time.

او ترجیح می دهد ارائه های خود را از قبل تعیین کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید