bronzesmith

[ایالات متحده]/ˈbrɒnzˌsmɪθ/
[بریتانیا]/ˈbrɑːnzmɪθ/

ترجمه

n. شخصی که اشیاء برنزی را می‌سازد یا تعمیر می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

bronzesmith workshop

کارگاه زرگري

bronzesmith skills

مهارت‌های زرگري

bronzesmith tools

ابزار زرگري

bronzesmith art

هنر زرگري

bronzesmith techniques

تکنیک‌های زرگري

bronzesmith crafts

هنرها و صنایع دستی زرگري

bronzesmith products

محصولات زرگري

bronzesmith heritage

میراث زرگري

bronzesmith industry

صنعت زرگري

bronzesmith creations

خلقات زرگري

جملات نمونه

the bronzesmith crafted a stunning statue.

صهربرنج یک مجسمه خیره‌کننده ساخت.

many bronzesmiths are skilled in ancient techniques.

بسیاری از صهربرنج‌کاران در تکنیک‌های باستانی مهارت دارند.

the bronzesmith used a special alloy for the sculpture.

صهربرنج برای مجسمه از آلیاژ خاصی استفاده کرد.

she admired the work of the local bronzesmith.

او از کار صهربرنج محلی تحسین کرد.

the bronzesmith's workshop was filled with tools.

کارگاه صهربرنج پر از ابزار بود.

he learned the trade from a master bronzesmith.

او این حرفه را از یک صهربرنج کار ماهر آموخت.

the bronzesmith created a series of decorative pieces.

صهربرنج مجموعه‌ای از قطعات تزئینی ایجاد کرد.

a bronzesmith often works with molten metal.

صهربرنج اغلب با فلز مذاب کار می‌کند.

the bronzesmith displayed his work at the art fair.

صهربرنج آثار خود را در نمایشگاه هنری به نمایش گذاشت.

she dreams of becoming a renowned bronzesmith.

او رویای تبدیل شدن به یک صهربرنج مشهور را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید