brooch

[ایالات متحده]/brəʊtʃ/
[بریتانیا]/brotʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قطعه تزئینی جواهر که بر روی لباس‌ها، معمولاً توسط زنان، پوشیده می‌شود و اغلب با یک سنجاق به لباس متصل است.
Word Forms
جمعbrooches

جملات نمونه

a brooch with a fanciful and intricate device;

یک سنجاق سینه با طرحی خیال انگیز و پیچیده;

a brooch with a socking great diamond in the middle.

یک سنجاق سینه با یک الماس بزرگ در وسط.

The brooch has little intrinsic value.

این سنجاق سینه ارزش ذاتی کمی دارد.

a jewelled brooch with a pattern resembling the sun.

یک سنجاق سینه جواهرنشان با الگویی شبیه به خورشید.

a silver brooch with ruby insets

یک سنجاق سینه نقره‌ای با نگین‌های یاقوت.

A silver brooch was pinned to her lapel.

یک سنجاق سینه نقره‌ای به یقه او سنجاق شده بود.

She pinned a large amethyst brooch to her lapel.

او یک سنجاق سینه بزرگ از جنس آمتیست به یقه لباس خود سنجاق کرد.

Her brooch caught the rays of the setting sun.

سنجاق سینه او پرتوهای خورشید غروب را به خود گرفت.

The brooch is a family heirloom which came down to her from her great-grandmother.

این سنجاق سینه یک ارثیه خانوادگی است که از مادربزرگ بزرگش به او رسیده است.

And, in major breastpin " needle " when hiding rearward, breastpin of traditional brooch formative brings grumous nostalgic breath for you.

و در سنجاق سینه اصلی " سوزن " هنگام پنهان شدن در عقب، سنجاق سینه سنتی با شکل‌گیری، نفس نوستالژیک غلیظی برای شما به ارمغان می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید