bruisings

[ایالات متحده]/ˈbruːzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbruːzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت شدید یا خشن -
n. یک آسیب که در آن پوست شکسته نمی‌شود، که منجر به تغییر رنگ یا ورم می‌شود -
v. به آسیب رساندن یا خسارت وارد کردن با مالش یا خراشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

severe bruising

کبودی شدید

painful bruising

کبودی دردناک

extensive bruising

کبودی شدید

deep bruising

کبودی عمیق

visible bruising

کبودی قابل مشاهده

جملات نمونه

his legs took the bruising blows.

پای او ضربات دردناک را تحمل کرد.

a bruising cabinet battle over public spending.

یک نبرد کابینه طاقت‌فرسا بر سر هزینه‌های عمومی.

He suffered a bruising defeat in the boxing match.

او در مسابقه بوکس شکست سختی متحمل شد.

The bruising on her arm was a result of the accident.

کبودی روی بازوی او نتیجه تصادف بود.

The team's bruising defense led them to victory.

دفاع تهاجمی تیم آنها را به پیروزی رساند.

She received a bruising critique of her performance.

او انتقادات تند از عملکرد خود دریافت کرد.

The bruising experience left a lasting impact on him.

تجربه طاقت‌فرسا تاثیر ماندگاری بر او گذاشت.

The bruising encounter with the bear left him shaken.

برخورد طاقت‌فرسا با خرس او را مضطرب کرد.

The bruising competition for the promotion was intense.

رقابت طاقت‌فرسا برای ارتقا بسیار شدید بود.

Her bruising words hurt his feelings deeply.

کلمات تند او عمیقاً احساسات او را آزرده خاطر کرد.

The bruising schedule of back-to-back meetings was exhausting.

برنامه طاقت‌فرسا با جلسات پشت سر هم خسته کننده بود.

He faced a bruising challenge to prove his innocence.

او با چالش طاقت‌فرسا برای اثبات بی‌گناهی خود روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید