burro

[ایالات متحده]/ˈbʊə.rəʊ/
[بریتانیا]/ˈbʌr.oʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک الاغ کوچک، به ویژه یکی که به عنوان حیوان بارکش در جنوب غربی ایالات متحده استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

little burro

گاو کوچک

burro ride

سوارکاری با گاو

burro pack

حمل بار توسط گاو

burro trail

مسیر گاو

burro cart

چرخ گاو

burro racing

مسابقه گاو

burro farm

مزرعه گاو

burro ears

گوش‌های گاو

burro skin

پوست گاو

burro milk

شیر گاو

جملات نمونه

the burro carried the heavy load up the mountain.

اِسْبُس حمل محموله‌ی سنگین را به بالای کوه برد.

we saw a burro grazing in the field.

ما یک اسب‌بختر را در حال چرا در مزرعه دیدیم.

the children enjoyed riding the burro at the farm.

کودکان از سوار شدن بر اسب‌بختر در مزرعه لذت بردند.

she adopted a burro from the animal shelter.

او یک اسب‌بختر را از پناهگاه حیوانات به فرزندی پذیرفت.

the burro brayed loudly in the morning.

اسب‌بختر صبح‌ها با صدای بلند نال می‌کرد.

he used a burro to transport goods across the desert.

او از یک اسب‌بختر برای حمل کالاها از طریق صحرا استفاده کرد.

burros are known for their sure-footedness on rocky terrain.

اسب‌های بختر به دلیل توانایی خود در راه رفتن مطمئن در زمین‌های صخره‌ای مشهور هستند.

the burro was a friendly companion during our hike.

اسب‌بختر در طول پیاده‌روی ما یک همراه دوستانه بود.

many tourists take pictures with the burros in the park.

بسیاری از گردشگران عکس‌هایی با اسب‌های بختر در پارک می‌گیرند.

he learned to care for a burro as part of his job.

او یاد گرفت که به عنوان بخشی از شغل خود از یک اسب‌بختر مراقبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید