little burro
گاو کوچک
burro ride
سوارکاری با گاو
burro pack
حمل بار توسط گاو
burro trail
مسیر گاو
burro cart
چرخ گاو
burro racing
مسابقه گاو
burro farm
مزرعه گاو
burro ears
گوشهای گاو
burro skin
پوست گاو
burro milk
شیر گاو
the burro carried the heavy load up the mountain.
اِسْبُس حمل محمولهی سنگین را به بالای کوه برد.
we saw a burro grazing in the field.
ما یک اسببختر را در حال چرا در مزرعه دیدیم.
the children enjoyed riding the burro at the farm.
کودکان از سوار شدن بر اسببختر در مزرعه لذت بردند.
she adopted a burro from the animal shelter.
او یک اسببختر را از پناهگاه حیوانات به فرزندی پذیرفت.
the burro brayed loudly in the morning.
اسببختر صبحها با صدای بلند نال میکرد.
he used a burro to transport goods across the desert.
او از یک اسببختر برای حمل کالاها از طریق صحرا استفاده کرد.
burros are known for their sure-footedness on rocky terrain.
اسبهای بختر به دلیل توانایی خود در راه رفتن مطمئن در زمینهای صخرهای مشهور هستند.
the burro was a friendly companion during our hike.
اسببختر در طول پیادهروی ما یک همراه دوستانه بود.
many tourists take pictures with the burros in the park.
بسیاری از گردشگران عکسهایی با اسبهای بختر در پارک میگیرند.
he learned to care for a burro as part of his job.
او یاد گرفت که به عنوان بخشی از شغل خود از یک اسببختر مراقبت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید