buskin

[ایالات متحده]/ˈbʌskɪn/
[بریتانیا]/ˈbʌs.kɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چکمه با کفی ضخیم، به ویژه چکمه‌ای که توسط بازیگران تراژدی یونان باستان یا روم پوشیده می‌شد؛ تراژدی
Word Forms
جمعbuskins

عبارات و ترکیب‌ها

buskin shoes

کفش‌های بسکین

buskin style

سبک بسکین

buskin dance

رقص بسکین

buskin performance

اجرای بسکین

buskin theater

تئاتر بسکین

buskin actor

بازیگر بسکین

buskin role

نقش بسکین

buskin tradition

آداب و رسوم بسکین

buskin festival

جشنواره بسکین

buskin art

هنر بسکین

جملات نمونه

he wore a buskin for his role in the play.

او برای ایفای نقش در نمایش از بسکین استفاده کرد.

the actor stepped onto the stage in a buskin.

بازیگر با پوشیدن بسکین روی صحنه قدم گذاشت.

she chose a buskin style to enhance her performance.

او یک سبک بسکین را برای بهبود عملکرد خود انتخاب کرد.

buskins were popular among ancient greek performers.

بسکین‌ها در بین بازیگران یونان باستان محبوب بودند.

he practiced his lines while wearing a buskin.

او در حالی که بسکین پوشیده بود، دیالوگ‌های خود را تمرین کرد.

the costume designer selected a vibrant buskin for the show.

طراح لباس برای نمایش یک بسکین پر جنب و جوش انتخاب کرد.

her character was known for her elegant buskin.

شخصیت او به خاطر بسکین ظریفش شناخته می‌شد.

wearing a buskin can add flair to any theatrical performance.

پوشیدن بسکین می‌تواند جذابیت بیشتری به هر اجرایی اضافه کند.

the historical significance of the buskin is often overlooked.

اهمیت تاریخی بسکین اغلب نادیده گرفته می‌شود.

he felt more confident in his buskin during the audition.

او در تست بازیگری در حالی که بسکین پوشیده بود، اعتماد به نفس بیشتری داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید