Canberra's cabbies go in boots and all for a fair deal.
رانندگان تاکسی کانبرا با تمام وجود برای یک معامله منصفانه تلاش میکنند.
Curious the life of drifting cabbies, all weathers, all places, time or setdown, no will of their own.
زندگی رانندگان تاکسی که دائماً در حال حرکت هستند، در هر شرایط آب و هوایی، در همه مکانها، زمان یا محل توقف، اراده خود را ندارند، عجیب است.
The cabbie drove the passengers to the airport.
راننده تاکسی مسافران را به فرودگاه رساند.
The cabbie navigated through the busy city streets.
راننده تاکسی از طریق خیابانهای شلوغ شهر عبور کرد.
The cabbie was hailed by a group of people looking for a ride.
راننده تاکسی توسط گروهی از افرادی که به دنبال سواری بودند، احضار شد.
The cabbie patiently waited for the passengers outside the hotel.
راننده تاکسی با صبر و حوصله منتظر مسافران در خارج از هتل بود.
The cabbie accepted payment in cash or credit card.
راننده تاکسی پرداخت را به صورت نقدی یا کارت اعتباری قبول کرد.
The cabbie knew all the shortcuts to avoid traffic jams.
راننده تاکسی تمام راههای میانبر را برای جلوگیری از ترافیک میدانست.
The cabbie chatted with the passengers during the ride.
راننده تاکسی در طول سفر با مسافران گپ زد.
The cabbie helped load the luggage into the trunk.
راننده تاکسی به بارگیری چمدانها در صندوق کمک کرد.
The cabbie honked the horn to alert other drivers.
راننده تاکسی برای هشدار به رانندگان دیگر بوق زد.
The cabbie's knowledge of the city streets impressed the passengers.
دانش راننده تاکسی از خیابانهای شهر مسافران را تحت تأثیر قرار داد.
See? No-one ever thinks about the cabbie.
ببین؟ هیچکس هرگز به حال راننده تاکسی فکر نمیکند.
منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)That's true, he was a bad cabbie. You should have seen the route he took us to get here.
این درست است، او یک راننده تاکسی بد بود. شما باید مسیرهایی که ما را به اینجا آورد میدید.
منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)Now what would a cabbie be doing carrying an antique gun?
حالا یک راننده تاکسی چه میکند که یک اسلحه قدیمی حمل میکند؟
منبع: English little tyrantFinch, I think I know what happened to our cabbie's savings.
فینچ، من فکر میکنم میدانم چه اتفاقی برای پس انداز راننده تاکسی ما افتاده است.
منبع: TV series Person of Interest Season 2Either way, you're wasted as a cabbie.
هر جور که حساب کنی، به عنوان یک راننده تاکسی تلف شدی.
منبع: God Summer English PracticeJust give me 10 minutes. - Ain't a cabbie.
فقط به من ۱۰ دقیقه فرصت بده. - من راننده تاکسی نیستم.
منبع: Boardwalk Empire Season 3" Fifty-eight twenty-one." My voice sounded strangled. The cabbie looked at me, nervous that I was having an episode or something.
« پنجاه و هشت بیست و یک.» صدایم خفه به نظر میرسید. راننده تاکسی به من نگاه کرد و نگران بود که من دچار یک حمله یا چیزی شوم.
منبع: Twilight: EclipseThat cabbie was at the bank.
آن راننده تاکسی در بانک بود.
منبع: American TV series POI: Person of Interest Season 1When he shot the cabbie, he actually briefly lingered at the scene and was seen by some local teens.
وقتی به راننده تاکسی شلیک کرد، در واقع کمی در صحنه معطل شد و توسط برخی نوجوانان محلی دیده شد.
منبع: World Atlas of WondersBut the MO for the stabbings of the third attack and the fourth, the shooting of a cabbie, don’t fit.
اما روش قتل در حملات سوم و چهارم، شلیک به راننده تاکسی، نمیخورد.
منبع: World Atlas of WondersCanberra's cabbies go in boots and all for a fair deal.
رانندگان تاکسی کانبرا با تمام وجود برای یک معامله منصفانه تلاش میکنند.
Curious the life of drifting cabbies, all weathers, all places, time or setdown, no will of their own.
زندگی رانندگان تاکسی که دائماً در حال حرکت هستند، در هر شرایط آب و هوایی، در همه مکانها، زمان یا محل توقف، اراده خود را ندارند، عجیب است.
The cabbie drove the passengers to the airport.
راننده تاکسی مسافران را به فرودگاه رساند.
The cabbie navigated through the busy city streets.
راننده تاکسی از طریق خیابانهای شلوغ شهر عبور کرد.
The cabbie was hailed by a group of people looking for a ride.
راننده تاکسی توسط گروهی از افرادی که به دنبال سواری بودند، احضار شد.
The cabbie patiently waited for the passengers outside the hotel.
راننده تاکسی با صبر و حوصله منتظر مسافران در خارج از هتل بود.
The cabbie accepted payment in cash or credit card.
راننده تاکسی پرداخت را به صورت نقدی یا کارت اعتباری قبول کرد.
The cabbie knew all the shortcuts to avoid traffic jams.
راننده تاکسی تمام راههای میانبر را برای جلوگیری از ترافیک میدانست.
The cabbie chatted with the passengers during the ride.
راننده تاکسی در طول سفر با مسافران گپ زد.
The cabbie helped load the luggage into the trunk.
راننده تاکسی به بارگیری چمدانها در صندوق کمک کرد.
The cabbie honked the horn to alert other drivers.
راننده تاکسی برای هشدار به رانندگان دیگر بوق زد.
The cabbie's knowledge of the city streets impressed the passengers.
دانش راننده تاکسی از خیابانهای شهر مسافران را تحت تأثیر قرار داد.
See? No-one ever thinks about the cabbie.
ببین؟ هیچکس هرگز به حال راننده تاکسی فکر نمیکند.
منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)That's true, he was a bad cabbie. You should have seen the route he took us to get here.
این درست است، او یک راننده تاکسی بد بود. شما باید مسیرهایی که ما را به اینجا آورد میدید.
منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)Now what would a cabbie be doing carrying an antique gun?
حالا یک راننده تاکسی چه میکند که یک اسلحه قدیمی حمل میکند؟
منبع: English little tyrantFinch, I think I know what happened to our cabbie's savings.
فینچ، من فکر میکنم میدانم چه اتفاقی برای پس انداز راننده تاکسی ما افتاده است.
منبع: TV series Person of Interest Season 2Either way, you're wasted as a cabbie.
هر جور که حساب کنی، به عنوان یک راننده تاکسی تلف شدی.
منبع: God Summer English PracticeJust give me 10 minutes. - Ain't a cabbie.
فقط به من ۱۰ دقیقه فرصت بده. - من راننده تاکسی نیستم.
منبع: Boardwalk Empire Season 3" Fifty-eight twenty-one." My voice sounded strangled. The cabbie looked at me, nervous that I was having an episode or something.
« پنجاه و هشت بیست و یک.» صدایم خفه به نظر میرسید. راننده تاکسی به من نگاه کرد و نگران بود که من دچار یک حمله یا چیزی شوم.
منبع: Twilight: EclipseThat cabbie was at the bank.
آن راننده تاکسی در بانک بود.
منبع: American TV series POI: Person of Interest Season 1When he shot the cabbie, he actually briefly lingered at the scene and was seen by some local teens.
وقتی به راننده تاکسی شلیک کرد، در واقع کمی در صحنه معطل شد و توسط برخی نوجوانان محلی دیده شد.
منبع: World Atlas of WondersBut the MO for the stabbings of the third attack and the fourth, the shooting of a cabbie, don’t fit.
اما روش قتل در حملات سوم و چهارم، شلیک به راننده تاکسی، نمیخورد.
منبع: World Atlas of Wondersلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید