califs

[ایالات متحده]/ˈkælɪf/
[بریتانیا]/ˈkælɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر عالی مذهبی و سیاسی یک دولت اسلامی، به ویژه در گذشته.

عبارات و ترکیب‌ها

calif king

شاه کالیفرنیا

calif coast

ساحل کالیفرنیا

calif dream

رویای کالیفرنیا

calif style

سبک کالیفرنیا

calif lifestyle

سبک زندگی کالیفرنیا

calif wine

شراب کالیفرنیا

calif weather

آب و هوای کالیفرنیا

calif cuisine

آشپزی کالیفرنیا

calif culture

فرهنگ کالیفرنیا

calif music

موسیقی کالیفرنیا

جملات نمونه

he was elected as the calif of the community.

او به عنوان خلیفه جامعه انتخاب شد.

the calif made a decree to improve trade.

خلیفه حکمی برای بهبود تجارت صادر کرد.

in history, the calif held significant power.

در تاریخ، خلیفه قدرت قابل توجهی داشت.

the calif's court was known for its lavish parties.

درخواست دادگاه خلیفه به خاطر جشن‌های مجللش معروف بود.

many scholars served under the calif's patronage.

بسیاری از دانشمندان تحت حمایت خلیفه خدمت می کردند.

the calif is often seen as a spiritual leader.

خلیفه اغلب به عنوان یک رهبر معنوی دیده می شود.

he aspired to become the calif one day.

او روزی امیدوار بود که خلیفه شود.

the calif's decisions impacted the entire empire.

تصمیمات خلیفه بر کل امپراتوری تأثیر گذاشت.

people gathered to hear the calif's speech.

مردم برای شنیدن سخنرانی خلیفه جمع شدند.

the calif's rule was marked by prosperity.

حاکمیت خلیفه با رونق مشخص شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید