emir

[ایالات متحده]/e'miːə/
[بریتانیا]/ɪˈmɪr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حاکم مسلمان، به ویژه در برخی کشورهای آسیا و آفریقا؛ امیر.

عبارات و ترکیب‌ها

Arab emir

امیر عرب

emir's palace

کاخ امیر

جملات نمونه

HRH the Emir of Kuwait.

صاحب‌زمانی معظم امیر کویت.

Prince, Archduke, Duke, Emir Principality, Archduchy, Duchy,

شاهزاده، کاخ‌زاده، دوک، امیر، شاهزاده‌نشین، حکمرانی، دوک‌نشین,

The Kuwaiti parliament, which had only functioned very briefly and ineffectually before, was reconvened and the emir backed the enfranchisement of women.

پارلمان کویت که پیش از این فقط به طور خلاصه و ناکارآمد عمل می‌کرد، مجدداً تشکیل شد و امیر از حق رای زنان حمایت کرد.

the emir of Qatar

امیر قطر

the emir's traditional attire

لباس سنتی امیر

the emir's diplomatic relations

روابط دیپلماتیک امیر

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید