calligraphic

[ایالات متحده]/ˌkæli'ɡræfik/
[بریتانیا]/ˌkælɪˈɡræfɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به هنر خوشنویسی زیبا؛ با ظرافت و ماهر در نوشتن.

عبارات و ترکیب‌ها

calligraphic art

هنر خوشنویسی

جملات نمونه

She practiced calligraphic art every day.

او هر روز هنر خوشنویسی را تمرین می‌کرد.

The museum displayed many calligraphic masterpieces.

موزه آثار خوشنویسی بسیاری را به نمایش گذاشت.

His calligraphic skills are highly praised.

مهارت‌های خوشنویسی او بسیار مورد تحسین قرار می‌گیرند.

The calligraphic strokes were elegant and precise.

ضربات خوشنویسی ظریف و دقیق بودند.

He studied calligraphic techniques under a famous master.

او تکنیک‌های خوشنویسی را زیر نظر یک استاد مشهور مطالعه کرد.

The calligraphic script was difficult to read.

خط خوشنویسی خواندن آن دشوار بود.

She admired the calligraphic work of ancient sages.

او از آثار خوشنویسی حکیمان باستان تحسین کرد.

The calligraphic inscription on the monument was well-preserved.

کتیبه خوشنویسی روی بنای تاریخی به خوبی حفظ شده بود.

He received a calligraphic scroll as a gift.

او یک پوسته خوشنویسی را به عنوان هدیه دریافت کرد.

The calligraphic style of the painting was unique.

سبک خوشنویسی نقاشی منحصر به فرد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید