carabinier

[ایالات متحده]/ˌkɑːrəˈbɪnjɛər/
[بریتانیا]/ˌkærəˈbiːnjɪər/

ترجمه

n. یک عضو از نیروی پلیس نظامی فرانسه.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

carabinier unit

واحد ژاندارمری

carabinier officer

سرهنگ ژاندارمری

carabinier patrol

گشت ژاندارمری

carabinier force

نیروی ژاندارمری

carabinier duties

وظایف ژاندارمری

carabinier training

آموزش ژاندارمری

carabinier service

خدمت ژاندارمری

carabinier operations

عملیات ژاندارمری

carabinier presence

حضور ژاندارمری

carabinier chief

رئیس ژاندارمری

جملات نمونه

the carabinier was responsible for maintaining order during the event.

سرباز ژاندارک مسئول حفظ نظم در طول رویداد بود.

many tourists were impressed by the carabinier's uniform.

بسیاری از گردشگران تحت تأثیر لباس فرم ژاندارک قرار گرفتند.

the carabinier helped the lost child find his parents.

ژاندارک به کودک گم شده کمک کرد تا والدینش را پیدا کند.

she waved at the carabinier as she passed by.

او در حالی که از کنارش عبور می‌کرد به ژاندارک دست تکان داد.

the carabinier conducted a thorough investigation of the incident.

ژاندارک تحقیقات کاملی در مورد حادثه انجام داد.

he decided to join the carabinier after finishing school.

او تصمیم گرفت پس از اتمام تحصیلات به ژاندارک بپیوندد.

the carabinier provided security at the festival.

ژاندارک امنیت را در جشنواره فراهم کرد.

she admired the bravery of the carabinier in action.

او از شجاعت ژاندارک در عمل تحسین کرد.

the carabinier issued a warning to the crowd.

ژاندارک اخطار به جمعیت داد.

the carabinier is known for their dedication to public safety.

ژاندارک به دلیل تعهدشان به ایمنی عمومی شناخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید