carburetted engine
موتور کاربراتوری
carburetted vehicle
وسیله نقلیه کاربراتوری
carburetted system
سیستم کاربراتوری
carburetted fuel
سوخت کاربراتوری
carburetted performance
عملکرد کاربراتوری
carburetted type
نوع کاربراتوری
carburetted model
مدل کاربراتوری
carburetted setup
تنظیمات کاربراتوری
carburetted parts
قطعات کاربراتوری
the engine was carburetted for better performance.
موتور برای افزایش عملکرد کاربراتوری شده بود.
he decided to have his car carburetted to improve fuel efficiency.
او تصمیم گرفت ماشین خود را کاربراتوری کند تا بازدهی سوخت را بهبود بخشد.
a carburetted engine can be more responsive than a fuel-injected one.
یک موتور کاربراتوری میتواند نسبت به یک موتور انژکتوری پاسخگوتر باشد.
she learned how to tune a carburetted motorcycle.
او یاد گرفت چگونه یک موتورسیکلت کاربراتوری را تنظیم کند.
many classic cars are still carburetted for authenticity.
بسیاری از ماشینهای کلاسیک هنوز به دلیل اصالت خود کاربراتوری هستند.
the mechanic specializes in carburetted vehicles.
مکانیک در وسایل نقلیه کاربراتوری تخصص دارد.
carburetted engines require more maintenance than modern ones.
موتورهای کاربراتوری نسبت به موتورهای مدرن به مراقبت بیشتری نیاز دارند.
he prefers driving carburetted cars for their vintage feel.
او ترجیح میدهد ماشینهای کاربراتوری را به دلیل حس نوستالژیک آنها رانندگی کند.
she adjusted the carburetted system to reduce emissions.
او سیستم کاربراتوری را برای کاهش انتشار تنظیم کرد.
understanding how a carburetted engine works is essential for mechanics.
درک نحوه عملکرد یک موتور کاربراتوری برای مکانیکها ضروری است.
carburetted engine
موتور کاربراتوری
carburetted vehicle
وسیله نقلیه کاربراتوری
carburetted system
سیستم کاربراتوری
carburetted fuel
سوخت کاربراتوری
carburetted performance
عملکرد کاربراتوری
carburetted type
نوع کاربراتوری
carburetted model
مدل کاربراتوری
carburetted setup
تنظیمات کاربراتوری
carburetted parts
قطعات کاربراتوری
the engine was carburetted for better performance.
موتور برای افزایش عملکرد کاربراتوری شده بود.
he decided to have his car carburetted to improve fuel efficiency.
او تصمیم گرفت ماشین خود را کاربراتوری کند تا بازدهی سوخت را بهبود بخشد.
a carburetted engine can be more responsive than a fuel-injected one.
یک موتور کاربراتوری میتواند نسبت به یک موتور انژکتوری پاسخگوتر باشد.
she learned how to tune a carburetted motorcycle.
او یاد گرفت چگونه یک موتورسیکلت کاربراتوری را تنظیم کند.
many classic cars are still carburetted for authenticity.
بسیاری از ماشینهای کلاسیک هنوز به دلیل اصالت خود کاربراتوری هستند.
the mechanic specializes in carburetted vehicles.
مکانیک در وسایل نقلیه کاربراتوری تخصص دارد.
carburetted engines require more maintenance than modern ones.
موتورهای کاربراتوری نسبت به موتورهای مدرن به مراقبت بیشتری نیاز دارند.
he prefers driving carburetted cars for their vintage feel.
او ترجیح میدهد ماشینهای کاربراتوری را به دلیل حس نوستالژیک آنها رانندگی کند.
she adjusted the carburetted system to reduce emissions.
او سیستم کاربراتوری را برای کاهش انتشار تنظیم کرد.
understanding how a carburetted engine works is essential for mechanics.
درک نحوه عملکرد یک موتور کاربراتوری برای مکانیکها ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید