caricaturist

[ایالات متحده]/kəˈrɪk.ə.tʊrɪst/
[بریتانیا]/ˌkær.ɪ.kəˈtʊr.ɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنرمندی که کاریکاتور می‌سازد.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

famous caricaturist

کاریکاتوریست مشهور

professional caricaturist

کاریکاتوریست حرفه‌ای

local caricaturist

کاریکاتوریست محلی

talented caricaturist

کاریکاتوریست با استعداد

renowned caricaturist

کاریکاتوریست مشهور

skilled caricaturist

کاریکاتوریست ماهر

caricaturist artist

هنرمند کاریکاتوریست

celebrity caricaturist

کاریکاتوریست مشهور

event caricaturist

کاریکاتوریست رویداد

جملات نمونه

the caricaturist captured the essence of the crowd beautifully.

طنزپرداز به زیبایی توانست جوهر جمعیت را به تصویر بکشد.

she hired a caricaturist for her birthday party.

او برای مهمانی تولدش یک طنزپرداز استخدام کرد.

the caricaturist drew funny portraits of the guests.

طنزپرداز پرتره‌های خنده‌دار از مهمانان کشید.

his talent as a caricaturist is well-known in the community.

مهارت او به عنوان یک طنزپرداز در جامعه به خوبی شناخته شده است.

the caricaturist worked quickly to meet the demand.

طنزپرداز به سرعت برای پاسخگویی به تقاضا کار کرد.

many people enjoy watching a caricaturist at work.

بسیاری از مردم از تماشای یک طنزپرداز در حال کار لذت می برند.

being a caricaturist requires a keen eye for detail.

طنزپرداز بودن نیاز به داشتن چشمی تیز برای جزئیات دارد.

the caricaturist's booth was a hit at the festival.

غرفه طنزپرداز در جشنواره بسیار محبوب بود.

he aspires to become a famous caricaturist one day.

او آرزو دارد یک روز به یک طنزپرداز مشهور تبدیل شود.

her caricaturist skills impressed everyone at the event.

مهارت های طنزپردازی او همه را در این رویداد تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید