carnifying

[ایالات متحده]/ˈkɑːrnɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/kärnə-ˌfī-iŋ/

ترجمه

vبرای تبدیل چیزی به شکل جسمانی یا دادن شکل فیزیکی به آن؛ برای تبدیل شدن به شکل جسمانی یا به دست آوردن یک شکل فیزیکی.

عبارات و ترکیب‌ها

carnifying process

فرآیند گوشت‌سازی

carnifying effect

اثر گوشت‌سازی

carnifying technique

تکنیک گوشت‌سازی

carnifying substances

مواد گوشت‌سازی

carnifying agents

عوامل گوشت‌سازی

carnifying methods

روش‌های گوشت‌سازی

carnifying reactions

واکنش‌های گوشت‌سازی

carnifying properties

خواص گوشت‌سازی

carnifying materials

مواد گوشت‌سازی

carnifying phenomenon

پدیده‌ی گوشت‌سازی

جملات نمونه

the process of carnifying the meat enhances its flavor.

فرآیند گوشت‌گذاری گوشت باعث افزایش طعم آن می‌شود.

carnifying the dish adds a rich texture to the meal.

گوشت‌گذاری غذا بافت غنی‌تری به غذا می‌دهد.

the chef is skilled at carnifying various types of meat.

سرآشپز در گوشت‌گذاری انواع گوشت مهارت دارد.

carnifying the vegetables makes them more appealing to diners.

گوشت‌گذاری سبزیجات آن‌ها را برای غذا خوردن جذاب‌تر می‌کند.

they are carnifying the traditional recipe for a modern twist.

آنها دستورالعمل سنتی را برای یک پیچش مدرن گوشت‌گذاری می‌کنند.

carnifying the presentation of the meal impresses the guests.

ارائه غذا را گوشت‌گذاری کردن مهمانان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

she enjoys carnifying her favorite comfort foods.

او از گوشت‌گذاری کردن غذاهای راحت مورد علاقه‌اش لذت می‌برد.

carnifying the dish requires careful preparation and technique.

گوشت‌گذاری غذا نیاز به آماده‌سازی و تکنیک دقیق دارد.

the restaurant specializes in carnifying classic dishes.

رستوران در گوشت‌گذاری غذاهای کلاسیک تخصص دارد.

carnifying the flavors brings a new life to the cuisine.

گوشت‌گذاری طعم‌ها زندگی جدیدی به آشپزی می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید