skin chafe
خشکى پوست
chafe from friction
تحریک از اصطکاک
chafed at the delay.
ناراضی از تأخیر.
A stiff collar may chafe your neck.
یک یقه سفت ممکن است گردن شما را اذیت کند.
The loud noise chafed him.
صدای بلند او را آزار داد.
The clients chafed at the delay.
مشتریان از تأخیر ناراضی بودند.
the bark of saplings galled by improper staking.See Synonyms at chafe
پوست درختچههای جوانی که به دلیل بستن نامناسب آزار دیدهاند. برای مترادفها به بخش «chaf» مراجعه کنید.
the collar chafed his neck.
یقه گردن او را اذیت کرد.
to prevent chafe the ropes should lie flat.
برای جلوگیری از ساییدگی، طنابها باید صاف دراز باشند.
She chafed her cold hands.
او دستهای سرد خود را مالید.
The foaming waves chafe against the rocky shore.
امواج خروشان در برابر ساحل صخرهای ساییده میشوند.
Her skin chafes easily.
پوست او به راحتی ساییده میشود.
The loud noise from the nearby factory chafed him.
صدای بلند از کارخانه نزدیک او را آزار داد.
The high collar chafed against my neck.
یقه بلند در برابر گردن من ساییده میشد.
I see him chafe and fret at every pore.
من میبینم که او در هر منفذی به چالش میکشد و نگران میشود.
he chafed some feeling into his frozen hands.
او احساسی را به دستهای یخ زدهاش مالید.
Her shoes chafed the skin on her feet.
کفشهای او پوست روی پاهای او را سایید.
skin chafe
خشکى پوست
chafe from friction
تحریک از اصطکاک
chafed at the delay.
ناراضی از تأخیر.
A stiff collar may chafe your neck.
یک یقه سفت ممکن است گردن شما را اذیت کند.
The loud noise chafed him.
صدای بلند او را آزار داد.
The clients chafed at the delay.
مشتریان از تأخیر ناراضی بودند.
the bark of saplings galled by improper staking.See Synonyms at chafe
پوست درختچههای جوانی که به دلیل بستن نامناسب آزار دیدهاند. برای مترادفها به بخش «chaf» مراجعه کنید.
the collar chafed his neck.
یقه گردن او را اذیت کرد.
to prevent chafe the ropes should lie flat.
برای جلوگیری از ساییدگی، طنابها باید صاف دراز باشند.
She chafed her cold hands.
او دستهای سرد خود را مالید.
The foaming waves chafe against the rocky shore.
امواج خروشان در برابر ساحل صخرهای ساییده میشوند.
Her skin chafes easily.
پوست او به راحتی ساییده میشود.
The loud noise from the nearby factory chafed him.
صدای بلند از کارخانه نزدیک او را آزار داد.
The high collar chafed against my neck.
یقه بلند در برابر گردن من ساییده میشد.
I see him chafe and fret at every pore.
من میبینم که او در هر منفذی به چالش میکشد و نگران میشود.
he chafed some feeling into his frozen hands.
او احساسی را به دستهای یخ زدهاش مالید.
Her shoes chafed the skin on her feet.
کفشهای او پوست روی پاهای او را سایید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید