champignon

[ایالات متحده]/ʃɑːmˈpɪnjɒn/
[بریتانیا]/shamˈpiNyən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی قارچ خوراکی؛ نوعی التهاب در طناب اسپرماتیک به شکل قارچ؛ یک گیاه خوراکی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

champignon soup

سوپ قارچ

champignon pizza

پیتزای قارچ

champignon risotto

ریسوتو قارچ

champignon salad

سالاد قارچ

champignon sauce

سس قارچ

champignon quiche

کویش قارچ

champignon stir-fry

تفت و سرخ شده قارچ

champignon tart

تارت قارچ

champignon casserole

کاسرول قارچ

champignon omelette

املت قارچ

جملات نمونه

he added champignon to the salad for extra flavor.

او قارچ شانپینیون را به سالاد اضافه کرد تا طعم آن بیشتر شود.

champignon mushrooms are a popular choice for pizza toppings.

قارچ شانپینیون یک انتخاب محبوب برای رویه پیتزا است.

she sautéed champignon with garlic and herbs.

او قارچ شانپینیون را با سیر و گیاهان تفت داد.

champignon can be used in various pasta dishes.

می‌توان از قارچ شانپینیون در انواع غذاهای پاستا استفاده کرد.

he prefers champignon over other types of mushrooms.

او قارچ شانپینیون را بیشتر از سایر انواع قارچ‌ها ترجیح می‌دهد.

champignon is often used in french cuisine.

قارچ شانپینیون اغلب در آشپزی فرانسوی استفاده می‌شود.

the recipe calls for fresh champignon and cream.

دستور غذا نیاز به قارچ شانپینیون تازه و خامه دارد.

she enjoys making champignon risotto on weekends.

او از درست کردن ریسوتو قارچ شانپینیون در آخر هفته‌ها لذت می‌برد.

champignon can be grilled or roasted for a delicious side dish.

می‌توان قارچ شانپینیون را گریل یا کباب کرد تا یک غذای جانبی خوشمزه باشد.

he learned how to cultivate champignon at home.

او یاد گرفت که چگونه قارچ شانپینیون را در خانه پرورش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید