button

[ایالات متحده]/ˈbʌtn/
[بریتانیا]/ˈbʌtn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بست کوچک متصل به یک قطعه لباس، که معمولاً برای بستن یا بسته شدن آن استفاده می‌شود
vt. & vi. بستن یا بسته شدن با یک دکمه

عبارات و ترکیب‌ها

press the button

فشار دادن دکمه

push the button

فشار دادن دکمه

click the button

کلیک کردن روی دکمه

on the button

روی دکمه

mouse button

دکمه ماوس

cancel button

دکمه لغو

call button

دکمه تماس

radio button

دکمه رادیویی

start button

دکمه شروع

push button

فشار دادن دکمه

reset button

دکمه بازنشانی

toolbar button

دکمه نوار ابزار

ok button

دکمه تأیید

play button

دکمه پخش

stop button

دکمه توقف

button switch

کلید دکمه

command button

دکمه فرمان

button up

بالا بردن دکمه

power button

دکمه پاور

press button

فشار دادن دکمه

control button

دکمه کنترل

belly button

ناف

جملات نمونه

Please press the button to start the machine.

لطفاً برای راه اندازی دستگاه، دکمه را فشار دهید.

She sewed a button onto the shirt.

او یک دکمه روی پیراهن دوخت.

The elevator button is not working.

دکمه آسانسور کار نمی کند.

He accidentally pushed the wrong button.

او به طور تصادفی دکمه اشتباه را فشار داد.

The button on his jacket came loose.

دکمه ژاکت او شل شد.

She clicked the button to confirm her order.

او برای تایید سفارش خود، دکمه را کلیک کرد.

The remote control has a power button.

دستگاه کنترل از راه دور یک دکمه روشن/خاموش دارد.

He unbuttoned his shirt before going to bed.

او قبل از خوابیدن پیراهنش را از دکمه ها باز کرد.

The button on the calculator is stuck.

دکمه ماشین حساب گیر کرده است.

She fastened the button on her coat.

او دکمه روی بارانی خود را بست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید