champlain

[ایالات متحده]/ʃɑːmplən/
[بریتانیا]/sham-pleen/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کاوشگر فرانسوی (ساموئل دو شامپلن).

عبارات و ترکیب‌ها

champlain lake

دریاچه شامپلین

champlain valley

دره شامپلین

champlain bridge

پل شامپلین

champlain college

مدرسه شامپلین

champlain sea

دریای شامپلین

champlain trail

مسیر شامپلین

champlain park

پارک شامپلین

champlain heights

ارتفاعات شامپلین

champlain society

جامعه شامپلین

champlain monument

نماد شامپلین

جملات نمونه

champlain was an important figure in canadian history.

چامپِلن شخصیتی مهم در تاریخ کانادا بود.

the champlain sea was a significant geographical feature.

دریای شامپِلن یک ویژگی جغرافیایی مهم بود.

many tourists visit lake champlain every year.

هر سال بسیاری از گردشگران از دریاچه شامپِلن بازدید می‌کنند.

champlain's explorations helped map north america.

اکتشافات شامپِلن به نقشه‌برداری آمریکای شمالی کمک کرد.

he founded quebec city, which is near lake champlain.

او شهر کبک را تأسیس کرد که در نزدیکی دریاچه شامپِلن قرار دارد.

champlain is known as the "father of new france".

شامپِلن به عنوان "پدر نو فرانسه" شناخته می‌شود.

the champlain valley is famous for its agriculture.

دره شامپِلن به دلیل کشاورزی خود مشهور است.

champlain's legacy continues to influence modern canada.

میراث شامپِلن همچنان بر کانادا مدرن تأثیر می‌گذارد.

many historical sites related to champlain can be found in quebec.

بسیاری از مکان‌های تاریخی مرتبط با شامپِلن را می‌توان در کبک یافت.

champlain's journal provides insight into early colonization.

دفتر خاطرات شامپِلن بینشی در مورد استعمار اولیه ارائه می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید