childbed

[ایالات متحده]/ˈtʃaɪldbɛd/
[بریتانیا]/ˈtʃaɪlˌbɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک وضعیت یا دوره زایمان؛ دوره پس از زایمان
Word Forms
جمعchildbeds

عبارات و ترکیب‌ها

childbed fever

تب پس از زایمان

childbed rest

استراحت پس از زایمان

childbed recovery

بهبودی پس از زایمان

childbed period

دوره پس از زایمان

childbed symptoms

علائم پس از زایمان

childbed complications

عوارض پس از زایمان

childbed care

مراقبت‌های پس از زایمان

childbed hygiene

بهداشت پس از زایمان

childbed support

حمایت پس از زایمان

childbed experience

تجربه پس از زایمان

جملات نمونه

the mother was in childbed for several days after the delivery.

مادر چندین روز پس از زایمان در حالت پس از زایمان بود.

childbed can be a time of great joy and recovery.

حالت پس از زایمان می‌تواند دوره‌ای از شادی و بهبودی بزرگ باشد.

she felt a mix of emotions during her childbed period.

او در دوران پس از زایمان خود ترکیبی از احساسات را تجربه کرد.

proper care is essential during childbed.

مراقبت مناسب در دوران پس از زایمان ضروری است.

friends often bring gifts to new mothers in childbed.

دوستان اغلب هدایا برای مادران جدید در حالت پس از زایمان می‌آورند.

she enjoyed the quiet moments in her childbed.

او از لحظات آرام در حالت پس از زایمان خود لذت برد.

childbed is traditionally a time for rest and bonding.

حالت پس از زایمان به طور سنتی زمانی برای استراحت و پیوند است.

her family supported her during her childbed recovery.

خانواده‌اش در دوران بهبودی پس از زایمان از او حمایت کرد.

childbed practices vary across different cultures.

شیوه های پس از زایمان در فرهنگ های مختلف متفاوت است.

she read books to pass the time in childbed.

او برای گذراندن وقت در حالت پس از زایمان کتاب می خواند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید