childproof

[ایالات متحده]/ˈtʃaɪldpruːf/
[بریتانیا]/ˈtʃaɪldpruf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. طراحی شده برای جلوگیری از آسیب دیدن کودکان یا ایجاد خسارت

عبارات و ترکیب‌ها

childproof lock

قفل ضد کودک

childproof cap

درب ضد کودک

childproof container

ظرف ضد کودک

childproof gate

درگاه ضد کودک

childproofing tips

نکات ایمنی کودک

childproof furniture

وسایل ضد کودک

childproof outlet

خروجی ضد کودک

childproof drawer

کشو ضد کودک

childproof measures

اقدامات ضد کودک

childproof products

محصولات ضد کودک

جملات نمونه

the house needs to be childproofed before the family moves in.

قبل از نقل مکان خانواده، لازم است خانه را ضد کودک کنید.

make sure all the cabinets are childproof to keep the kids safe.

مطمئن شوید که همه کابینت ها ضد کودک هستند تا بچه ها در امان باشند.

we installed childproof locks on all the doors.

ما قفل های ضد کودک روی همه درها نصب کردیم.

the toy box is designed to be childproof and safe for toddlers.

جعبه اسباب بازی طوری طراحی شده است که ضد کودک و برای نوزادان ایمن باشد.

it's important to childproof your home if you have young children.

اگر کودک خردسال دارید، ضد کودک کردن خانه شما مهم است.

childproofing products can help prevent accidents in the home.

محصولات ضد کودک می توانند به جلوگیری از حوادث در خانه کمک کنند.

they offer a variety of childproofing solutions for parents.

آنها راه حل های ضد کودک متنوعی برای والدین ارائه می دهند.

before the party, we need to childproof the garden area.

قبل از مهمانی، باید فضای باغ را ضد کودک کنیم.

childproofing your electronics is essential to avoid dangerous situations.

ضد کودک کردن وسایل الکترونیکی شما برای جلوگیری از موقعیت های خطرناک ضروری است.

we should childproof the fireplace to prevent any injuries.

ما باید شومینه را ضد کودک کنیم تا از هرگونه آسیبی جلوگیری کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید