circumnavigated

[ایالات متحده]/ˌsɜː.kəmˈnæv.ɪ.ɡeɪ.tɪd/
[بریتانیا]/ˌsɜr.kəmˈnæv.ɪ.ɡeɪ.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دور چیزی سفر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

circumnavigated the globe

دور دنیا چرخید

circumnavigated the island

جزیره را دور زد

circumnavigated the continent

قاره را دور زد

circumnavigated the world

دور دنیا چرخید

circumnavigated the territory

منطقه را دور زد

circumnavigated the lake

دور دریاچه چرخید

circumnavigated the city

شهر را دور زد

circumnavigated the region

منطقه را دور زد

circumnavigated the coast

خط ساحلی را دور زد

circumnavigated the path

مسیر را دور زد

جملات نمونه

he circumnavigated the globe in just 80 days.

او جهان را در عرض تنها ۸۰ روز دور زد.

the ship circumnavigated the island to explore its beauty.

کشتی جزیره را برای کشف زیبایی آن دور زد.

they circumnavigated the continent during their expedition.

آنها قاره را در طول экспедиیشن خود دور زدند.

she dreams of having circumnavigated the world by sailboat.

او رویای دور زدن جهان با قایق بادبانی را دارد.

the explorers circumnavigated the arctic region for research.

کاوشگران منطقه قطب شمال را برای تحقیق دور زدند.

he circumnavigated the city on his bicycle.

او شهر را با دوچرخه خود دور زد.

the team circumnavigated the lake to collect samples.

تیم دریاچه را برای جمع آوری نمونه ها دور زد.

after being lost, they finally circumnavigated back to their starting point.

پس از گم شدن، آنها سرانجام به نقطه شروع خود بازگشتند.

he circumnavigated the mountain range on foot.

او رشته کوه ها را پیاده دور زد.

they successfully circumnavigated the challenges in their project.

آنها با موفقیت چالش های پروژه خود را دور زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید