civiliser

[ایالات متحده]/ˌsɪvɪˈlaɪzə/
[بریتانیا]/ˌsɪvəˈlaɪzɚ/

ترجمه

v. به حالت ابتدائی یا بی‌مروّت خارج کردن؛ تعلیم دادن و بهبود بخشیدن؛ فرهنگی کردن
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the primary goal of the mission was to civilize the indigenous population.

هدف اصلی این مأموریت این بود که جوامع بومی را تربیت کند.

ancient rome sought to civilize the barbarian tribes through conquest.

روما باستان سعی می‌کرد با فتح، قبایل باربار را تربیت کند.

education plays a crucial role in the effort to civilize society.

آموزش نقش حیاتی در تلاش برای تربیت جامعه دارد.

they claimed their intention was to civilize the wild frontier.

آن‌ها ادعا کردند که قصد داشتند مرزهای ناپایدار را تربیت کنند.

it is a difficult task to civilize a place torn by anarchy.

تربیت یک مکانی که به وسیله آنارشیسم شکسته شده است، یک کار دشوار است.

the europeans attempted to civilize the inhabitants of the new colonies.

اروپایی‌ها سعی کردند ساکنین کشورهای جدید را تربیت کنند.

history shows that efforts to civilize others often mask exploitation.

تاریخ نشان می‌دهد که تلاش‌هایی برای تربیت دیگران اغلب استخراج را پوشانده است.

the victorians believed it was their duty to civilize the world.

ویکتوریا‌ها باور داشتند که وظیفه آن‌ها تربیت دنیا است.

can we truly civilize humanity without losing our primal instincts?

آیا می‌توانیم انسانیت را بدون از دست دادن اندیشه‌های اولیه‌مان واقعیت‌آمیز تربیت کنیم؟

the new laws were designed to civilize the rough mining towns.

قوانین جدید برای تربیت شهرهای معدنی خشن طراحی شد.

we must civilize the internet to protect our children from harm.

ما باید اینترنت را تربیت کنیم تا کودکانمان را از آسیب‌هایی نجات دهیم.

the organization aims to civilize global trade practices.

این سازمان به دنبال تربیت روش‌های تجارت جهانی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید