clays

[ایالات متحده]/kleɪ/
[بریتانیا]/kleɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خاک; زمین; گل
vt. با خمیره کار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

clay pot

گلدان خاک

clay sculpture

مجسمه خاک

clay court

زمین خاکی

soft clay

خاک نرم

clay mineral

مواد معدنی خاک

red clay

خاک قرمز

clay content

درصد خاک

clay brick

آجر خاکی

clay soil

خاک رس

silty clay

خاک رس سیلتی

china clay

خاک چاینا

kaolin clay

خاک каоلین

clay core

هسته خاک

porcelain clay

خاک چینی

white clay

خاک سفید

clay sand

ماسه خاک

pottery clay

خاک سفال

clay swelling

تورم خاک

clay model

مدل خاک

marine clay

خاک دریایی

جملات نمونه

form clay into figures.

تبدیل خاک رس به اشکال

make clay into bricks.

تبدیل خاک رس به آجر

burn clay into bricks

خاکستر را به آجر تبدیل کنید

fashion the clay into bricks

شکل دادن خاک رس به آجر

shape clay into balls

شکل دادن خاک رس به توپ

a clay model ready for casting.

یک مدل خاک رس آماده برای ریخته گری

Clay and wax are plastic substances.

خاک رس و موم مواد پلاستیکی هستند.

soft clays overlie the basalt.

خاک رس نرم بر روی بازالت قرار دارد.

The child shaped clay into balls.

کودک خاک رس را به شکل توپ درآورد.

Clay binds when it is heated.

خاک رس هنگامی که گرم می شود، متصل می شود.

tenement of clay (=the soul's tenement)

خانه‌ی خاک رس (=خانه‌ی روح)

packed the clay and straw into bricks.

خاک رس و کاه را در آجرها فشرده کرد.

burn clay pots in a kiln.

گلدان‌های خاک رس را در تنور سوزاند.

He fashioned the clay into a jar.

او خاک رس را به شکل یک پارچ درآورد.

workable clay for making pots

خاک رس قابل انعطاف برای ساختن گلدان

The boy moulded clay into balls.

پسر خاک رس را به شکل توپ درآورد.

The sculptor rounded the clay into a sphere.

مجسمه‌ساز خاک رس را به شکل یک کره درآورد.

squelchy clay that fretted between his toes.

خاک رس لجن مانند که بین انگشتان پایش آزرده می‌کرد.

a clay base nourished with plant detritus.

یک پایه خاک رس که با بقایای گیاهی تغذیه می‌شد.

نمونه‌های واقعی

Friend, foe, stretched thick together, clay to clay.

دوست، دشمن، به صورت ضخیم در کنار هم، خاک به خاک.

منبع: British Original Language Textbook Volume 6

I can not make bricks without clay.

من نمی توانم بدون خاک آجر درست کنم.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

The artist molded the clay into a figure of a child.

هنرمند خاک را به شکل یک کودک شکل داد.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

It is designed to provide clay pot.

این برای تهیه گلدان طراحی شده است.

منبع: CCTV Observations

The process permanently hardens the clay.

این فرآیند خاک را به طور دائم سخت می کند.

منبع: VOA Slow English - America

All right, everyone. Grab some clay. We're making vases.

خوب، همه. مقداری خاک بردارید. ما در حال ساختن گلدان هستیم.

منبع: Desperate Housewives Season 5

He shaped the clay into the form of a dog.

او خاک را به شکل یک سگ شکل داد.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

And even biographers specialise in exposing feet of clay.

حتی زندگینامه نویسان در افشای نقاط ضعف و آسیب پذیری ها تخصص دارند.

منبع: The Economist - Arts

So my favorite type of court to play on is red clay.

بنابراین نوع زمین مورد علاقه من برای بازی، خاک رس قرمز است.

منبع: Connection Magazine

The first voice prepares the clay, and the second one shapes it.

صدای اول خاک را آماده می کند و صدای دوم آن را شکل می دهد.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید