chief clerkess
مدیر ارشد
office clerkess
کارمند اداری
sales clerkess
کارمند فروش
head clerkess
رئیس دفتر
senior clerkess
ارشد
junior clerkess
جوان
account clerkess
کارمند حسابداری
data clerkess
کارمند داده
billing clerkess
کارمند صورتحساب
store clerkess
کارمند فروشگاه
the clerkess at the front desk was very helpful.
کارمند پیشخوان بسیار کمک کننده بود.
she worked as a clerkess in a busy department store.
او به عنوان یک کارمند در یک فروشگاه بزرگ شلوغ کار می کرد.
the clerkess took my order quickly and efficiently.
کارمند سفارش من را به سرعت و به طور موثر ثبت کرد.
every clerkess in the office was trained to assist customers.
هر کارمند در دفتر آموزش دیده بود تا به مشتریان کمک کند.
the clerkess answered all my questions with a smile.
کارمند به تمام سوالات من با لبخند پاسخ داد.
as a clerkess, she managed the cash register.
به عنوان یک کارمند، او مسئولیت صندوق را بر عهده داشت.
the clerkess provided excellent customer service.
کارمند خدمات مشتری عالی ارائه داد.
after a few months, the clerkess was promoted to supervisor.
پس از چند ماه، کارمند به سمت سرپرست ارتقا یافت.
the clerkess helped me find the right size for my dress.
کارمند به من کمک کرد تا سایز مناسب لباسم را پیدا کنم.
the clerkess was responsible for inventory management.
کارمند مسئول مدیریت موجودی بود.
chief clerkess
مدیر ارشد
office clerkess
کارمند اداری
sales clerkess
کارمند فروش
head clerkess
رئیس دفتر
senior clerkess
ارشد
junior clerkess
جوان
account clerkess
کارمند حسابداری
data clerkess
کارمند داده
billing clerkess
کارمند صورتحساب
store clerkess
کارمند فروشگاه
the clerkess at the front desk was very helpful.
کارمند پیشخوان بسیار کمک کننده بود.
she worked as a clerkess in a busy department store.
او به عنوان یک کارمند در یک فروشگاه بزرگ شلوغ کار می کرد.
the clerkess took my order quickly and efficiently.
کارمند سفارش من را به سرعت و به طور موثر ثبت کرد.
every clerkess in the office was trained to assist customers.
هر کارمند در دفتر آموزش دیده بود تا به مشتریان کمک کند.
the clerkess answered all my questions with a smile.
کارمند به تمام سوالات من با لبخند پاسخ داد.
as a clerkess, she managed the cash register.
به عنوان یک کارمند، او مسئولیت صندوق را بر عهده داشت.
the clerkess provided excellent customer service.
کارمند خدمات مشتری عالی ارائه داد.
after a few months, the clerkess was promoted to supervisor.
پس از چند ماه، کارمند به سمت سرپرست ارتقا یافت.
the clerkess helped me find the right size for my dress.
کارمند به من کمک کرد تا سایز مناسب لباسم را پیدا کنم.
the clerkess was responsible for inventory management.
کارمند مسئول مدیریت موجودی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید