clerkesses

[ایالات متحده]/ˈklɑːkɪs/
[بریتانیا]/ˈklɜːrkɪs/

ترجمه

n. کارمند زن

عبارات و ترکیب‌ها

chief clerkess

مدیر ارشد

office clerkess

کارمند اداری

sales clerkess

کارمند فروش

head clerkess

رئیس دفتر

senior clerkess

ارشد

junior clerkess

جوان

account clerkess

کارمند حسابداری

data clerkess

کارمند داده

billing clerkess

کارمند صورتحساب

store clerkess

کارمند فروشگاه

جملات نمونه

the clerkess at the front desk was very helpful.

کارمند پیشخوان بسیار کمک کننده بود.

she worked as a clerkess in a busy department store.

او به عنوان یک کارمند در یک فروشگاه بزرگ شلوغ کار می کرد.

the clerkess took my order quickly and efficiently.

کارمند سفارش من را به سرعت و به طور موثر ثبت کرد.

every clerkess in the office was trained to assist customers.

هر کارمند در دفتر آموزش دیده بود تا به مشتریان کمک کند.

the clerkess answered all my questions with a smile.

کارمند به تمام سوالات من با لبخند پاسخ داد.

as a clerkess, she managed the cash register.

به عنوان یک کارمند، او مسئولیت صندوق را بر عهده داشت.

the clerkess provided excellent customer service.

کارمند خدمات مشتری عالی ارائه داد.

after a few months, the clerkess was promoted to supervisor.

پس از چند ماه، کارمند به سمت سرپرست ارتقا یافت.

the clerkess helped me find the right size for my dress.

کارمند به من کمک کرد تا سایز مناسب لباسم را پیدا کنم.

the clerkess was responsible for inventory management.

کارمند مسئول مدیریت موجودی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید