key clinchers
کلینچرهای کلیدی
final clinchers
کلینچرهای نهایی
strong clinchers
کلینچرهای قوی
important clinchers
کلینچرهای مهم
persuasive clinchers
کلینچرهای متقاعد کننده
effective clinchers
کلینچرهای مؤثر
emotional clinchers
کلینچرهای احساسی
logical clinchers
کلینچرهای منطقی
visual clinchers
کلینچرهای بصری
quick clinchers
کلینچرهای سریع
these facts are the clinchers for our argument.
این حقایق، نقطه اوج استدلال ما هستند.
the clinchers in his presentation convinced everyone.
نقطه اوج ارائهاش همه را متقاعد کرد.
her emotional story served as the clincher in the debate.
داستان احساسی او به عنوان نقطه اوج در بحث عمل کرد.
finding the clinchers in the data was crucial for our research.
پیدا کردن نقطه اوج در دادهها برای تحقیقات ما بسیار مهم بود.
the clinchers in the contract made it hard to refuse.
نقطه اوج در قرارداد باعث شد که رد آن سخت باشد.
his final words were the clinchers that swayed the jury.
کلمات پایانی او نقطه اوجی بودند که باعث شدند هیئت منصفه متقاعد شود.
we need some clinchers to wrap up this presentation.
ما به برخی از نقطه اوجها برای جمعبندی این ارائه نیاز داریم.
the clinchers in her argument were well-researched facts.
نقطه اوج در استدلال او حقایقی بودند که به خوبی مورد تحقیق قرار گرفته بودند.
his statistics were the clinchers that proved his point.
آمار او نقطه اوجی بود که نشان داد حرفش درست است.
in negotiations, clinchers can make all the difference.
در مذاکرات، نقطه اوج میتواند تفاوت ایجاد کند.
key clinchers
کلینچرهای کلیدی
final clinchers
کلینچرهای نهایی
strong clinchers
کلینچرهای قوی
important clinchers
کلینچرهای مهم
persuasive clinchers
کلینچرهای متقاعد کننده
effective clinchers
کلینچرهای مؤثر
emotional clinchers
کلینچرهای احساسی
logical clinchers
کلینچرهای منطقی
visual clinchers
کلینچرهای بصری
quick clinchers
کلینچرهای سریع
these facts are the clinchers for our argument.
این حقایق، نقطه اوج استدلال ما هستند.
the clinchers in his presentation convinced everyone.
نقطه اوج ارائهاش همه را متقاعد کرد.
her emotional story served as the clincher in the debate.
داستان احساسی او به عنوان نقطه اوج در بحث عمل کرد.
finding the clinchers in the data was crucial for our research.
پیدا کردن نقطه اوج در دادهها برای تحقیقات ما بسیار مهم بود.
the clinchers in the contract made it hard to refuse.
نقطه اوج در قرارداد باعث شد که رد آن سخت باشد.
his final words were the clinchers that swayed the jury.
کلمات پایانی او نقطه اوجی بودند که باعث شدند هیئت منصفه متقاعد شود.
we need some clinchers to wrap up this presentation.
ما به برخی از نقطه اوجها برای جمعبندی این ارائه نیاز داریم.
the clinchers in her argument were well-researched facts.
نقطه اوج در استدلال او حقایقی بودند که به خوبی مورد تحقیق قرار گرفته بودند.
his statistics were the clinchers that proved his point.
آمار او نقطه اوجی بود که نشان داد حرفش درست است.
in negotiations, clinchers can make all the difference.
در مذاکرات، نقطه اوج میتواند تفاوت ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید