clinchers

[ایالات متحده]/ˈklɪn.tʃəz/
[بریتانیا]/ˈklɪn.tʃərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزارهایی برای خم کردن سر میخ‌ها؛ گیره‌های محکم؛ گیره‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

key clinchers

کلینچرهای کلیدی

final clinchers

کلینچرهای نهایی

strong clinchers

کلینچرهای قوی

important clinchers

کلینچرهای مهم

persuasive clinchers

کلینچرهای متقاعد کننده

effective clinchers

کلینچرهای مؤثر

emotional clinchers

کلینچرهای احساسی

logical clinchers

کلینچرهای منطقی

visual clinchers

کلینچرهای بصری

quick clinchers

کلینچرهای سریع

جملات نمونه

these facts are the clinchers for our argument.

این حقایق، نقطه اوج استدلال ما هستند.

the clinchers in his presentation convinced everyone.

نقطه اوج ارائه‌اش همه را متقاعد کرد.

her emotional story served as the clincher in the debate.

داستان احساسی او به عنوان نقطه اوج در بحث عمل کرد.

finding the clinchers in the data was crucial for our research.

پیدا کردن نقطه اوج در داده‌ها برای تحقیقات ما بسیار مهم بود.

the clinchers in the contract made it hard to refuse.

نقطه اوج در قرارداد باعث شد که رد آن سخت باشد.

his final words were the clinchers that swayed the jury.

کلمات پایانی او نقطه اوجی بودند که باعث شدند هیئت منصفه متقاعد شود.

we need some clinchers to wrap up this presentation.

ما به برخی از نقطه اوج‌ها برای جمع‌بندی این ارائه نیاز داریم.

the clinchers in her argument were well-researched facts.

نقطه اوج در استدلال او حقایقی بودند که به خوبی مورد تحقیق قرار گرفته بودند.

his statistics were the clinchers that proved his point.

آمار او نقطه اوجی بود که نشان داد حرفش درست است.

in negotiations, clinchers can make all the difference.

در مذاکرات، نقطه اوج می‌تواند تفاوت ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید