closets

[ایالات متحده]/ˈklɒzɪts/
[بریتانیا]/ˈklɑːzɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع کمد؛ یک اتاق کوچک برای ذخیره‌سازی یا لباس؛ کمدها یا کابینت‌ها؛ یک اصطلاح قدیمی برای توالت؛ اتاق ذخیره‌سازی

عبارات و ترکیب‌ها

walk-in closets

کمدهای دیواری

linen closets

کمد لباس‌های پارچه‌ای

storage closets

کمدهای انباری

clothes closets

کمد لباس

bedroom closets

کمد اتاق خواب

utility closets

کمد وسایل

pantry closets

کمدهای غذا

cabinets closets

کمد کابینتی

custom closets

کمد سفارشی

small closets

کمد کوچک

جملات نمونه

she organized her clothes in the closets.

او لباس‌هایش را در کمدها مرتب کرد.

he built custom closets for the new house.

او کمد‌های سفارشی برای خانه جدید ساخت.

we need to clean out the closets this weekend.

ما باید این آخر هفته کمدها را تمیز کنیم.

the closets are full of old shoes and bags.

کمدها پر از کفش و کیف‌های قدیمی هستند.

she found a hidden treasure in the closets.

او یک گنج پنهان در کمدها پیدا کرد.

he prefers to keep his closets minimalistic.

او ترجیح می‌دهد کمد‌هایش را مینیمال نگه دارد.

the closets in this apartment are very spacious.

کمدهای این آپارتمان بسیار جادار هستند.

they installed sliding doors on the closets.

آنها درب‌های کشویی روی کمدها نصب کردند.

she color-coordinated her clothes in the closets.

او لباس‌هایش را در کمدها بر اساس رنگ هماهنگ کرد.

he uses the closets for extra storage space.

او از کمدها برای فضای ذخیره سازی اضافی استفاده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید